رضا شیخ نژاد پژوهشگر ایرانی، موفق به اختراع تکنولوژی نوینی برای ساخت داروهای نوکلئوتیدی و هدفمند ضد سرطان شد و تا به امروز 29 اختراع جهانی در این زمینه را ثبت کرده است
به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از زاهدان؛ رضا شیخ نژاد پژوهشگر ایرانی، دکتری بیوشیمی از دانشگاه ایالتی جورجیا، فوق دکتری فیزیولوژی سلولی از دانشکده پزشکی دانشگاه ایالتی وین (دیترویت میشیگان)، فعالیت حرفه ای خود را در زمینه بیولوژی مولکولی سرطان در بنیاد تحقیقات سرطان میشیگان (انستیتو سرطان کارمانوس) آغاز کرد. پروفسور رضا شیخ نژاد یکی از افتخارات بزرگ سیستان و ایران از زندگی پر افت و خیز خود می گوید. داستانی که نه از آمریکای شمالی شروع می شود و نه در خاطرات خیابان های پر پیچ و تاب تهران توقف میکند. خیلی وقت است که آسمان همه جا را یک رنگ می بینم، اما برای من آبی همه آسمان ها از مرکز سیستان و بلوچستان، زاهدان آغاز شد. درخانه ای از خشت و گِل مثل باقی خانه های محله ی مان به دنیا آمدم . اولین فرزند خانواده بودم. در آن روزگار کودکان بسیاری به دلیل سرخچه و دیگر بیماریهای اطفال به دوران بلوغ نمی رسیدند، و به این دلیل پدر و مادر نگران بقای من بودند. چهارساله بودم که سرخچه سراغ من هم آمد؛ داغ و عرق کرده. این یکی از دورترین خاطرات کودکی من است. دور از انتظار پدر، مادر و حتی تنها پزشک زابل دکتر پسیان، زنده ماندم تا بالیدنم را ببینند. پدرم ژاندرام بود. خواندن و نوشتن نمی دانست. درآمدش به قدر پوشاندن تن مان بود و چند قرص نان در سفره. اما من آن زمان هیچ کدامشان را درک نمیکردم. راضی بودم و خوشبخت. دنیا همانقدر بزرگ بود که می دیدیم و همانقدر پیچیده که میفهمیدیم. بعدها وقتی در کلاس اول دو بخشی بودن مسواک و حوله را هجی میکردم، دریافتم که چیزهایی هم هست که ما از داشتن آنها محرومیم. دانستم که به این نداشتن ها فقر می گویند؛ چیزی که ما زیاد داشتیم اما آزارمان نمی داد. فقر در کنار ما بود، ولی مثل قبای تنمان به آن عادت کرده بودیم. دبیرستان را با رؤیای معلم شدن سپری کردم. در تصوراتم، خود را در قامت یک معلم در میان دانش آموزان، با کت و شلواری آراسته، کراوات و کفش چرمی خردلی رنگ می دیدم، که داشتنش از زمانی که آن را در پای معلم کلاس دوم ابتدایی، آقای غنی دیدم، آرزوی من بود. رؤیایی که خیلی هم دور از دسترس نبود. وقتی دیپلم گرفتم هیاهوی کنکور دادن و دانشگاه رفتن مرا هم به هیجان آورد. اما شرکت در کنکور و رفتن به دانشگاه که فقط در کلان شهرها وجود داشت، سرمایه ای میخواست که بادرآمد یک سرجوخه ی بازنشسته ممکن نبود. مادرم به هر ترفندی که ممکن بود 50 تومان هزینه ثبت نام کنکور سراسری و 80 تومان ثبت نام کنکور دانشگاه شیراز را مهیا کرد تنها برای این که به خود و دوستانم ثابت کنم که من هم میتوانستم اگر امکانات مالی فراهم بود. اما نتیجه ها که آمد، انتخاب سخت تر شد. کشاورزی دانشگاه شیراز انتخاب اولم بود و زیست شناسی دانشسرایعالی تهران انتخاب دوم که پذیرفته شدم. دانشگاه شیراز هزینهاش سنگین بود، 2000 هزار تومان شهریه و هزینه ی زندگی که حداقل 300 الی 400 تومان برآورد میشد. ولی راه دانشسرایعالی با دادن تعهد دبیری و گرفتن اندک کمک هزینه ی تحصیلی هموارتر بود. دانشسرایعالی را انتخاب کردم؛ اما هنوز هزینه ی سفر و اقامت در تهران تا دریافت اولین کمک هزینه، برای ما معضل بزرگی بود. مادرم پول نقد موجود برای مخارج خانه را که قبلا برای ثبت نام کنکور داده بود؛ آن چه از مال دنیا داشت، گردنبندی بود که به 300 تومان فروخت تا هزینه ی سفرم به تهران فراهم شود. تهران، شهری عجیب، تو در تو، مبهم و راز آلود. شهری که تا دیروز همان نقطه ی سیاه و اسرار آمیزی بود در دوردستهای ذهن من؛ و حالا درخت انجیری شده بود که کودکانه دوست داشتم از شاخه هایش بالا رفته تا میوهاش را بچینم. اما آنچه مرا به دانشسرایعالی کشانده بود، امید به گرفتن کمک هزینه تحصیلی، ماهی 120 تومان بود. سربازی دوره خوبی بود برای تغییر کردن، بزرگ شدن و بزرگتر دیدن. برای انداختن طبل بزرگ زیر پای چپ و گام برداشتن با ریتم تازه ای. تحقق زود هنگام اولین رؤیای جوانی ام معلمی، مرا بر آن داشت که بزرگتر فکر کنم. هرچند شغل معلمی را بسیار دوست داشتم و به یقین میتوانستم به زندگی خودم و خانواده اندکی سر و سامان بدهم؛ اما به افق های دیگری اندیشیدم. چیزی در آن سوی افق ذهنم را به خود مشغول کرده بود. سفر به ینگه دنیا (آمریکا) آغاز تجربه نویی بود از فرهنگ، زبان، علم و زندگی. درک دنیای مردمان سرزمینی دیگر با آرزوها، افقها و ناشناخته های جدید. تحصیلم را در ایالت کارولینای شمالی آغاز کردم. پس از دوره ی شش ماهه ی زبان وارد دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی شدم. بورسیه ی بودم و هزینه ی تحصیل و زندگی بر عهده دانشگاه بلوچستان بود. اما پس از دو ترم تحصیل، با پیروزی انقلاب اسلامی، شرایط تغییر کرد. دامنه موج تغییرات به ما هم رسید. طی نامه ای که از دانشگاه دریافت کردم، بورسیه همه دانشجویان خارج از کشور تا اطلاع ثانوی قطع شد و بار دیگر زندگی روی سختش را به من نشان داد. اما چند ماهی با کار در پمپ بنزین، روی پای خود ایستادم تا توانستم از دانشگاه دیگری در همان ایالت پذیرش همراه با کمک هزینه ی تحصیلی دریافت کنم. با پایان دوره فوق لیسانس، طبق تعهد اخلاقی که داده بودم برای بازگشت به ایران منتظر دستور دانشگاه شدم اما به نامه ام پاسخی داده نشد. به گذشته ام که فکر میکردم: پدر، مادر، سرخچه، زابل، خاش، دهپابید، زاهدان، دبیرستان، کنکور، لیسانس و فوق لیسانس، همه نشان از موفقیت بود و میتوانستم با سربلندی برگردم. اما از طرفی احساس میکردم هنوز در نیمه راهم و باید راهی را که آغاز کرده ام تا پایان، که گرفتن دکترا بود، ادامه دهم. به دلیل نگرفتن جواب از ایران برای گرفتن دکترا در رشته بیوشمی، به دانشگاه ایالتی جورجیا در شهر آتنز رفتم. در این دوره افت و خیز چندانی نبود. با داشتن کمک هزینه ی تحصیلی قابل ملاحظه ای بابت تحقیقات، این دوره هم با موفقیت به پایان رسید و سرانجام موفق به دریافت درجه ی دکترا شدم. پس از پایان این دوره هم دانشگاه بلوچستان به نامه ام پاسخ نداد که به ایران برگردم. شاید کوچ کردن از دیاری به دیاری دیگر هم سرنوشتی بود که از پدرم به ارث برده بودم. پسرم هنوز پنج ساله و پیش دبستانی بود که از ایالت جورجیا به میشیگان کوچ کردم تا دو سال دوره ی فوق دکترا در زمینه ی فیزیولوژی سلولی را بگذرانم. در این دوره موفق به کشف پروتئین مهمی شدم که بودجه تحقیقاتی کلانی از بنیاد ملی علوم آمریکا را به خود اختصاص داد. این تجربه و مقالاتی که به چاپ رسید نظر بنیاد تحقیقات سرطان میشیگان را جلب کرد و به این دلیل پیشنهاد کار در این مرکز را دریافت کردم. تحقیق در زمینه ی سرطان بسیار وسوسه انگیز بود. مدتی طول کشید تا دریابم که موفقیت همیشه لباس زیبا به تن نمی کند. گاهی تلخ می نماید و بعد شیرین جلوه میکند. سرطان انگار نقطه ی سیاه دیگری بود که این گونه و در این زمان خودش را به من نمایاند. موضوع مهمی که انگار همه این سالها ذهنم به آن خیره بود و چشمم مثل همیشه خیره به دور دستها، ناشناختهای خودش را نمایانده بود و حالا نوبت من بود که در تعقیب آن قدم در راه تازه بگذارم و احیانا درخت انجیر دیگری را کشف کنم. راستی چرا درخت انجیر؟ و چرا اولین کشف من در بیابانهای اطراف دهپابید، درخت انجیر بود؛ آن هم فقط یک تک درخت در بیابانی بی آب و علف؟ این هم رازی است که نیاز به کشف مجدد دارد. سرطان، این بیماری اسرارآمیز شاید بزرگترین معضل تاریخ بشر باشد که قرنهاست دانشمندان، از رازی و ابن سینا گرفته تا دانشمندان بزرگ معاصر، همه را به چالش کشانده است. این خاطره را دوست دارم چرا که ناخودآگاه به پسرم پاسخ داده بودم. من و پسر ده ساله ام داوود در مرکز تحقیقات سرطان میشیگان، با هم مختصر گفتگویی داشتیم بی آن که اگاهانه بدانیم چه میگوییم. خاطره ی این گفت و شنود را دوست دارم چون در جمله ی پسرم احساس غروری کودکانه ولی همزمان قهرمانانه ای می یافتم. پدر، میخواهم تو داروی سرطان را پیدا کنی.حسی از جنس احساس کودکانه من نسبت به پدرم، ژاندارمی که شب و روز مراقب بود دزدی یا قاتلی به خانه ی کسی نزند. حالا من آن ژاندارمی بودم که باید مراقب باشد تا سرطان، این دزد جان و قاتل نابکار به خانه کسی نزند. شبها را با رویای کشفی تازه صبح میکردم و روزها را با هیجان آزمایش های مختلف به شب می رساندم. خیال موفقیت و تصویر چهره های رنجور بیماران همیشه با من بودنتیجه ی اولین آزمایش هیجان انگیز بود به طوری که در پوستم نمی گنجیدم. اما پس از فروکش کردن هیجانات اولیه متوجه شدم که رسیدن به مقصد نهایی کار بسیار دشواری بود، کاری که از یک نفر ساخته نبود. در آن زمان هزینه یک دارو از شروع تحقیق تا زمان ورود به بازار 400 میلیون دلار بود (امروزه طبق برآورد دو سال قبل، این هزینه به یک و نیم میلیارد دلار رسیده است). از آنجا که این ایده سالها جلوتر از علم روز بود مرکز تحقیقات ارزش آن را درک نکرد که سرمایه گذاری کند اما سالها بعد که متوجه اهمیت قضیه شدند، حسرت خوردند. اما از آنجا که من به درستی این ایده ایمان داشتم، با سرمایه شخصی و گرفتن مقدار زیادی قرض از دوستان و آشنایان توانستم کار را اندکی پیش برده و اختراع را به ثبت برسانم. پس از ثبت اختراع تصمیم گرفتم که این فناوری نوین را به ایران منتقل کنم تا از این راه به مملکت و مردم وطنم خدمتی کرده باشم. فکر میکردم از چنین پروژهای استقبالی شایان خواهد شد. اما پس از مدتی گفتگو با چند مرکز دانشگاهی، حداکثر پیشنهادی که برای انجام این تحقیق دریافت کردم، 100 میلیون تومان بود. تقصیری هم نداشتند چون چنین پروژهای با این وسعت در سیستم تحقیقاتی ما قابل تعریف نبود. از طرفی باور کردنش هم برای بسیاری از هموطنان راحت نبود. مگر میشود کسی که دیپلم از زاهدان دارد و لیسانس از دانشسرایعالی چنین ادعایی در سطح جهانی داشته باشد در حالی که بزرگترین دانشمندان شرکتهای بزرگ دارویی دنیا، انستیتوی ملی سرطان آمریکا و دانشگاههای بزرگی مثل هاروارد چنین موفقیتی نداشتهاند؟ وقتی مطمئن شدم انجام این کار در ایران ممکن نیست، ناچار به آمریکا بازگشتم. حالا خودم نقطهی سیاهی بودم که باید خود را کشف میکردم. در آمریکا، پس از یک سال تلاش بی وقفه موفق شدم توجه یک شرکت کوچک سرمایه گذاری را به این پروژه جلب کنم. قرار داد را با عجله بدون مشورت با وکیل حقوقی امضا کردم. غافل از این که تبصره های ناعادلانه ای در قرارداد گنجانده بودند که ضررهای مالی زیادی را میتوانست تحمیل کند و دست آنها را برای فسخ قرارداد باز گذاشته بود. در حالی که پس توقف چند ماهه و فسخ قرارداد من کار را با سرمایه ای بیشتر ادامه دادند. تحمل این شکست سخت تر از مشکلات قبلی بود. البته بی تجربگی من و اعتماد به قولهایی که داده بودند، دلیل اصلی این شکست بود. احساس میکردم که دیگر توان بلند شدن و از صفر شروع کردن را ندارم. گاهی آرزو میکردم کاش هرگز چنین کشف و اختراعی صورت نمیگرفت تا مثل دیگر همکاران روی پروژههای معمولی کار و در آرامش زندگی میکردم. خسته و افسرده، مدام به این فکر میکردم که کاش چنین میکردم و یا کاش چنان میشد. شرکت البته با سرمایه ی چند میلیون دلاری کار را دنبال میکرد و نتایج شگفت انگیزی به دست می آمد. احساس میکردم زندگی و عمرم را روی یک آرزو قمار و باخته بودم. در حالی که گروهی با قراردادهای ناعادلانه آن چه را متعلق به من بود، تصاحب کرده بودند. احساس میکردم پاره ای از وجودم به یغما رفته بود. دو سال پس از فسخ قرار داد، برای ثبت اختراعات در کشورهای دیگر نیاز به موافقت و امضای من بود که زیر بار نرفتم تا کار به دادگاه کشید. از آنجا که هزینه وکیل بسیار زیاد بود و من هم پولی در بساط نداشتم، خودم در برابر سه وکیل شرکت از خودم دفاع کردم. در این کشمکش، نکته مهمی را به اثبات رساندم و به این دلیل شرکت پیشنهاد کرد تا برای رسیدن به توافقی جدید مذاکره کنیم. بی تجربگی بار دیگر باعث شد به حق واقعی خود نرسم. اما به هر حال توافق شد و پس از آن من سعی کردم همه ی این اتفاقات ناخوشایند را فراموش کرده، به فال نیک بگیرم و با قدرت و اعتماد به نفس بیشتری به تلاش خود ادامه دهم. من توانستم این نکته را به خوبی به خود بقبولانم که تلاش آنها برای به ثمر رساندن طرحی که حاصل یک عمر تحصیل و تحقیق و تلاش بود، برای من بسیار ارزشمند است. ارزش معنوی این که دارویی جان بیماری را نجات دهد بیش از همه ثروتهای دنیاست. این تفکر جان تازهای به من بخشید و سعی کردم با فراموش کردن همه بی عدالتیها، رابطهی دوستانهای با افراد این شرکت داشته باشم و بارها از تلاش آنها قدردانی کردم. زمان کمک کرد تا احساس شکست به احساس مثبتی تبدیل شود. پیشرفت و موفقیت این شرکت اعتماد بنفس را بیش از پیش به من برگرداند. این که توانسته بودم با چند سال تحقیق، تحقیقات بیش از نیم قرن دانشمندان دنیا را به چالش بکشم، احساس فوق العاده ای بود. در دو سه سال اخیر بسیاری از بیمارانی که با بهترین داروهای نیم قرن اخیر آمریکا درمان نشده بودند، سرطان شان برگشته بود و دیگر به هیچ دارویی پاسخ نمیداد، با داروی من درمان شدند، به طوری که سرطان شان محو شد. این نتایج در پنجاه و پنجمین کنگره خون آمریکا توسط پزشکانی که دارو را به بیمار تزریق کردند، گزارش شده است. احساسی بهتر از این با هیچ ثروتی قابل مقایسه نیست. من به این حقیقت رسیدم که اگر رؤیای معلمی، درس خواندن در آمریکا، پژوهش، تحقیق و بالاخره رؤیای شکست سرطان همه و همه توانسته بود تحقق پیدا کند، پس چرا باز هم برای تحقق ایدهها و آرزوهای بهتر و بیشتر تلاش نکنم. از سختیها و دردهای گذشته ی بریدم و با اتکا به تجربیات خوب گذشته و با توکل به خدایی که همیشه همراه، حامی و نظاره گر بوده است قدم در راه تازه ای نهادم. این بار با افکار تازه، تجربه ی علمی گذشته برای ادای دین به ایران برگشتم تا دنباله ی کارهای تحقیقاتی را در مملکت خودم ادامه دهم. این زمان تحقیقات در ایران از اهمیت بیشتری نسبت به گذشته بر خوردار بود. برخوردها اندکی جدی تر و صمیمانه تر از قبل شده بود. اما هنوز هم نتیجه ی بسیاری از جلسه های پی در پی با مسئولان محترم و دست اندرکاران، وعده هایی بود که کمتر عملی میشد. بالاخره کار در تهران آغاز شد. با همه مشکلات، بد قولی ها، مشکلات تحریم، کارشکنی ها و اتفاقات ریز و درشتی که در تمام 7 سال گذشته همراه ما بود، یاد گرفتم صبور و امیدوار باشم و از موانع عبور کنم. حالا با گذر از همه این سختیها امروز به نتایج مهمی دست یافتهایم؛ اختراع تکنولوژی بهتری برای تولید داروهای مؤثرتر و ارزشمندتر، حاصل ایستادگی و تلاش بی وقفه است برای هدفی مقدس. یاد گرفتم که هیچ تلاشی بیهوده نیست. نام داروی جدید را سیستانین گذاشته ام، به یاد پدر، مادر، اجداد و بیابانهای خشک سرزمینی که همیشه دوست خواهم داشت. ساخت داروی سیستانین از اول شهریور 1394، در شرکت دانش بنیان اوشیدا نوین دارو با حمایت دولت آغاز شده است تا مراحل اولیه تحقیقاتی را طی کند. امیدوارم که سال آینده فاز بالینی این دارو آغاز شود و سعی کنیم که زودتر از داروی قبلی (آمریکا)، این دارو وارد بازار ایران و سپس به عنوان یک فرآوردهی صد در صد ایرانی وارد بازار دارویی دنیا شود. این دارو مهمترین داروی ضد سرطان و مورد استفاده بیش از 4 میلیون بیمار سرطانی در دنیا است که در 20 سال گذشته هیچ شرکتی در دنیا قادر به ساخت آن نبوده است. امروز پس از گذشت بیش از نیم قرن، در میان هموطنانم در تهران اما تنها زندگی میکنم. تنهایی که از کودکی با من همراه بوده ولی گهگاهی دوستان و آشنایان میان من و تنهای ام قرار میگیرند. نه فقط تنهایی، بلکه هیچ چیزی در زندگی ام تغییر چندانی نکرده است، همچنان دوست دارم که ساده زندگی کنم. حالا همه ی دلخوشی ام چیدن میوه از درختی است که سالها پرورانده ام. میوهای که امیدوارم کام همه را شیرین کند. انتهای پیام/س
کاشف داروی ضد سرطان کیست؟
کاشف داروی ضد سرطان کیست؟
summary-address :
latest News
On the occasion of the New Year, I extend my sincere greetings and best wishes to all faculty members, students, staff, alumni, and academic partners of Shiraz University. With appreciation for the efforts and achievements of the university community...
The commemoration ceremony and awarding of the first Qotb al-Din Shirazi Scientific reward in the field of astronomy and astrophysics was held on the second day of the National Astronomy and Astrophysics Conference, hosted by Shiraz University. This...
For the first time in the country, the Astronomy Entrepreneurs Exhibition was hosted at Shiraz University. According to the public relations office of Shiraz University, the exhibition coincided with the 18th National Astronomy and Astrophysics...
During the second meeting of the "Iran-Iraq Science Week," cooperation agreements were signed between Shiraz University and various Iraqi universities. According to the public relations office of Shiraz University, during the second "Iran-Iraq...
Dr. Zahra Riahi-Zamin, a Persian Language and Literature professor at Shiraz University, has been awarded the fourth Biennial Book Award of Fars. According to the Public Relations Office of Shiraz University, the awards ceremony took place on...
The National Award for Women in Science of Iran (In Honor of Professor Afsaneh Safavi) has been unveiled. According to the Public Relations Office of Shiraz University, during the closing ceremony of Research and Technology Week, held on the evening...
Launching of the Second International Conference on Artificial Intelligence and Software Engineering
The Second International Conference on Artificial Intelligence and Software Engineering officially commenced on Tuesday, December 25, at Shiraz University. It intends to enhance practical and theoretical knowledge and facilitate information exchange...
Dr. Seyyed Hamed Rastgar, a faculty member in the Telecommunications and Electronics Engineering Department at Shiraz University, was the representative of the Islamic Republic of Iran at the BRICS Young Scientists meeting. According to the Public...
According to the public relations office of Shiraz University, citing the Scientometrics Office of the Research and Technology Department of the university, based on a report by the Institute for Scientific and Technological Research of the Islamic...
Shiraz University has signed cooperation agreements with the University of Zaragoza in Spain and the National Research Council of Italy (CNR IRPI) aimed at enhancing scientific, research, and technological collaboration. According to the Public...
Dr. Mehrdad Niakosari, the professor of the Department of Food Science and Technology at Shiraz University, has been recognized as a national outstanding researcher. According to the public relations office of Shiraz University, at the 25th Festival...
According to the public relations office of Shiraz University, a graduation celebration for 500 international students from across the country was held at Shiraz University. Approximately 500 international students from various academic...