آشنای قدیمی من نخستین باری که با اسم فریدون مشیری آشنا شدم به سال های آغازین دهه 40 خورشیدی برمی گردد. در آن هنگام من یکی از خوانندگان پروپاقرص هفته نامه «کتاب هفته» بودم. در شماره 24 آذر 1340، نوشته ای از او با عنوان پیوند واژه ها درباره تعریف شعر به چاپ رسیده بود. فریدون مشیری، نوشته خود را ... صفحه جدول بورس: آشنای قدیمی من نخستین باری که با اسم فریدون مشیری آشنا شدم به سال های آغازین دهه 40 خورشیدی برمی گردد. در آن هنگام من یکی از خوانندگان پروپاقرص هفته نامه «کتاب هفته» بودم. در شماره 24 آذر 1340، نوشته ای از او با عنوان پیوند واژه ها درباره تعریف شعر به چاپ رسیده بود. فریدون مشیری، نوشته خود را این گونه آغاز کرده بود: من به آهنگ کلمات و طنین و تاثیر آن در شعر و در خاطر خواننده اهمیت بسیار می دهم. در این مواقع وجودم را می توانم به سازی تشبیه کنم که کلمات شعر چون ضربه هایی بر سیم های ساز فرود می آید و من موقعی از این موسیقی لذت می برم که «وزن» و «کلمات» و همراه این دو، «معنای کلمات» با هم تلفیق کامل یافته باشند. واژه ها در ذهن من تنها از این راه با هم پیوند می یابند. مشیری در سطرهای پایین تر به موضوع مهمی اشاره کرده بود که به گونه ای فهم و دریافت از شعر برای مخاطب را تعریف می کرد: عقیده دارم وقتی یک شعر را می توان موفق نامید که شاعر بتواند به راحتی احساس خود را به دیگران انتقال دهد و همان شود که در خود برانگیخته است در وجود او نیز برانگیزد و بیدار کند. در همان نوشته، فریدون مشیری بیت هایی از سروده های خود را برای اثبات حرف هایش آورده بود که از جمله، چند خطی از «ناقوس نیلوفر»؛ روح من از درد، چون ابربهار عقده های اشک حسرت باز کرد روح او چون آرزوهای محال روی بال ابرها پرواز کرد نیمه دوم دهه 40 بود، سال های 46 و 47 که عده ای شلاق به دست، در محافل روشنفکری و نشریات ادبی و غیرادبی با شعار شعر متعهد و اجتماعی به جان رمانتیک سرایان افتاده بودند و چنین عنوان می کردند که در دنیای بمب ناپالم حماسه چه گوارا، انقلاب ویتنام و معصومیت لومومبا مگر می شود فکر و ذهن خلق ها را با شب مهتابی و حال و هوای یار به بیراهه کشید! و در این میان تیغ تیز انتقادها بیشتر متوجه فریدون مشیری بود که به شاعر عاشقانه ها معروف شده بود. درست به خاطر دارم که یکی از این تیغ به دست ها- رضا براهنی- در نقدی بسیار تند و تیز ضمن کوبیدن کارهای مشیری به شعر کوچه او پیله کرده بود و با داد و فریاد و جنجال می خواست ثابت کند که نه مشیری شاعر است و نه کوچه شعری مناسب روز! و من که کوچه را سال ها پیش و آن هم نه با تعمق خوانده بودم، با این قیل و قال ها و از سر کنجکاوی دوباره به سر وقت آن رفتم: بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در انتهای دهه 40 و از اوایل سال های 50 موج تعهد طلبی و شعر اجتماعی هنوز بر پیکر عاشقانه سرایان ضربه می زد، اما برای من که شعر را دوست می داشتم، متقدم و متجدد برایم چندان فرقی نداشت. آنچه را که می پسندیدم و بیشتر شعر می دانستم، می خواندم، با این تفاوت که شعر شاعران به تعبیری نیمایی بیشتر ذهن و احساس مرا به سوی خود می کشید و در این بین علاقه ام به کارهای مشیری نیز روز به روز بیشتر می شد. در این گیر و دار ناگهان حادثه ای به وقوع پیوست، آن هم خواندن شعر اشکی در گذرگاه تاریخ بود: از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد گر چه آدم زنده بود خونم به جوشش درآمده بود! مدت ها بود که با خودم در کلنجار بودم که انسان ذاتا شاعر، حرف روزمره اش هم می تواند شعر باشد و عاشقانه و اجتماعی و این گونه انگ ها برایش تفاوتی نمی کند! او می سراید! و به زیبایی هم می سراید. دنباله شعر باور مرا با آنچه در کلنجار بودم، بیشتر کرد: صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای! جنگل را بیابان می کنند! دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان می کنند! هیچ حیوانی به حیوان نمی دارد روا آنچه این نامردان با جان انسان می کنند! هنگامی که شعر را چندین مرتبه تا آخر خواندم، با وجود فضای تیره ای که شاعر از واقعیت ها ترسیم کرده بود، نفس عمیقی کشیدم؛ نفسی که نشان از راحتی خیال داشت! چراکه این شعر به منتقدان تیغ به دست حالی می کرد که شاعر شب های مهتابی تا چه اندازه تلخ و گزنده و در عین حال روان و شاعرانه به میان مردم می رود و همزبان و همراه با آنها می سراید: در میان مردمی، با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق گفت و گو از مرگ انسانیت است با وجود اینکه سال ها از آشنایی من با شعرهای مشیری و احترام و ارادتی که دورادور به شاعر بزرگ ایران زمین داشتم، می گذشت، هرگز او را ندیده بودم تا اینکه در تابستان 70 خورشیدی، هنگامی که در ماهنامه دانش و فن، زیر نظر استاد محمد بلوری کار می کردم، قرار شد دیدار و گفت و گویی با فریدون مشیری برپا شود. بعد از ظهر یکی از روزهای شهریور بود، با زنده یاد عکاس خوب و دوست نازنینم، حسین پرتوی به شهرک غرب به دیدار شاعر «کوچه»، «اشکی در گذرگاه تاریخ» و «از دیار آشنایی» رفتیم. در راه که می رفتیم، با خودم فکر می کردم شاعر چگونه ما را می پذیرد، گفت و گو را از کجا باید شروع کنم، اصلا از چه باید بگویم... در حالی که با خود کلنجار می رفتم، برخی بیت های شعر کوچه را هم زیر لب زمزمه می کردم، در ذهنم دنبال واژه ای، عبارتی بودم که هنگام روبه رو شدن با مشیری باید می گفتم. در گیر و دار با خود کلنجار رفتن بودم که صدای زنده یاد حسین پرتوی مرا به خود آورد: مسعود کجایی؟ خوابی؟ رسیدیم.... ساعت حدود 5 در یک بعد ازظهر تابستانی، میانه ماه شهریور بود. حسین زنگ در را فشار داد. هنگامی که از پیچ پله ها بالا رفتیم، صدایی مرا به درون خانه دعوت کرد که انگار سال های سال بود که در گوشم پیچیده بود؛ در آستانه خانه انسانی را دیدم که گویی عمری بود او را می شناختم. حدود دو ساعتی که با فریدون مشیری بودیم، مثل برق و باد گذشت، من از چگونگی آشنایی با شعرهای او و از سال هایی که او را برای عاشقانه گفتن هایش و از سرایش شعر کوچه به بهانه اجتماعی و انقلابی نبودنشان به باد انتقاد می گرفتند، گفتم و او چقدر منطقی و چقدر زیبا از تفاوت شعر شعاری با شعر اجتماعی سخن می گفت. هنگامی که وقت خداحافظی رسید، فریدون مشیری با مهربانی ذاتی اش، کاست «پیام آور مهر» را که از شعرهایش او تهیه شده بود، به رسم یادگار به من داد که امروز یعنی پس از گذشت سال ها در کتابخانه کوچکم، کنار کتاب هایی که دوستشان دارم، نشسته است. مشیری چند خطی را هم برایم نوشت که با افتخار، همراه این نوشته، برای نخستین بار چاپ می کنم. از بعد از ظهر شهریور 1370 خورشیدی، بیش از 24 سال می گذرد، اگرچه او را دیگر ندیدم، اگرچه در 3 آبان 1379 به سفری رفت که دیدارش دست کم در دنیای خاکی دیگر ممکن نخواهد بود، اما تصویر فریدون مشیری همچنان به عنوان انسانی شاعر و شاعری انسان در ذهنم ماندگار است. پرونده شماره 22 به مناسبت سالمرگ شاعر بزرگ ایران زمین فریدون مشیری شکل گرفته است. به قول خودش: روزگاران گشت و گشت داغ بر دل دارم از این سرگذشت massoudmehr@yahoo.fr کوچه 2- سنائی آن روز چون همین روزها اواسط برگ ریز 1380 بود. پیاده از خیابان سنائی و از راه کوچه 2 به میرزای شیرازی می رفتم که صدای آشنایی را شنیدم که از کنارم می گذشت؛ یار شفیق و مهربان و روزنامه نگار و تبلیغات شناس برجسته سیدکاظم نورهاشمی بود. سید عزیز که خط و ربط زیبا، مرغوب و والایی دارد به همراه شاعر بزرگ کوچه، فریدون جان مشیری بود. دیدم تقدیر چنین خواسته به جای مهتاب شب، نیمه روزی روشن در کنار خود شاعر از آن کوچه گذر کنیم. با لطف و عنایت نورهاشمی گرامی خدمت سراینده بزرگ، امروزگوی اما دیروز و فردانگر معرفی شدم که همیشه وامدار این صحبت گران هستم. به دنبال آن چند بار اتفاقی دیگر نیز توفیق دیدار مشیری جان دست داد تا اوایل سال بعد که همایشی خیراتی و اعانه ای برای جوانان عصای سفید در تالار کانون انتشارات کودکان و نوجوانان در خیابان حجاب داشتیم. یکی از روش های جلب و جذب وجه خیریه، فراهم آوری کتاب هایی از کارهای نویسندگان و شاعران سرزمین آریایی بود تا پس از مزین شدن به امضای خود ایشان به بهای مناسب و یاری دهنده ای به فروش رسد. البته در کنار آن آثار تجسمی تنی چند از هنرمندان نیز زینت بخش و چشم نواز بازار عصای سفید بود. 10 کتاب از شعرهای گیرا و جذاب و در یادماندنی فریدون مشیری گرامی در آن همایش عرضه شد که به قیمت هایی چندین برابر بهای چاپ شده پشت جلد به فروش رسید. کارهای گرانقدری چون: گل های کبود، بهار را باور کن، کوچه جادوی بی اثر، در میان برگ های زرد، خوش به حال غنچه های نیمه باز و سرود گل.درصدد یافتن اسپانسر یا حامی مالی هستیم تا با کلام و آهنگ، یادگارهای زیبای جناب فریدون مشیری را حداقل در یک لوح فشرده به سود عصای سفیدیان ضبط و عرضه کنم. روشی ما هم حساب می کنم. آخرین جرعه این جام شعر بیانگر لحظات عاشقانه و احساسات عمیق انسان است . شعر اعجاز شاعر است که از لطافت طبعش جاری می شود و می نوازد روح را آرام آرام . یا حتی انقلابی درونی در احوالات انسان که به واژه بدل می شود و قطره قطره بر جان دل شنونده یا خواننده می نشیند . لحظاتی که غمگینی و آوار درد و تنهایی بر دلت خراب می شود شعر تنها مرهم بر آلام جان می گردد و جرعه جرعه آرامش تزریق می کند . سروده ها برای شاعر همچون جان شیرین خوش و گواراست و مانند دفتر خاطراتی مصور نمایانگر تلخ و شیرین روزگار زندگی فرد است . حتی به زبانی، شاعران وارثان تاریخ و پیغمبران دورانند . هر کس به شاعر یا شعری تعلق خاطر دارد . فریدون مشیری با زبانی ساده با مخاطب حرف می زند و شعرش درگیر پیچیدگی های ابهام آمیز نیست، سخت نیست فهمیدن شعرش، مردمی بودنش، مهربانی و همدرد بودنش . پا به پای مردم جامعه همراه با روزمرگی ها و آلامشان همراه می شود و پشت واژه های دشوار پناه نمی گیرد، بی ریا عشق می ورزد و عشق و انسان و مهربانی را می ستاید . با مکتب و دیدگاهی خاص خود را از عصر خود جدا نمی کند . با اینکه در شعرش هر روز را و تاریخ را می زید اما شاعر حال است؛ همین لحظه را زندگی می کند . در حیات شعریش رنگ و بوی وطن پرستی همواره دیده می شود در شعر«همیشه با تو» که به ایران جاودانش تقدیم کرده، می گوید: معنای زنده بودن من، با تو بودن است/ نزدیک، دور/ سیر، گرسنه/ رها، اسیر/ دلتنگ، شاد/ آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا، مباد!/ مفهوم مرگ من/ در راه سرفرازی تو، در کنار تو/ مفهوم زندگی است/ معنای عشق نیز/ در سرنوشت من/ با تو، همیشه با تو، با تو، زیستن . شاید باید وی را به نام آشنایش یعنی «شاعر شعر کوچه» صدا زد اما با وجود اینکه شعر «کوچه» در میان مردم کوچه و بازار گل کرد، بی انصافی است اگر مشیری را تنها به واسطه این شعر بشناسیم . فریدون مشیری جزو آن دسته از شاعرانی است که حوادث اجتماعی و سیاسی هم در زبان و بیانش انعکاس یافته و دغدغه و درد اجتماع و مردم از دلمشغولی های اوست . با این نگاه مشیری شاعری است که گرچه از اوج به جامعه انسانی و ایران می نگرد ولی در عین حال در کنار مردم است؛ با درد آنها می گرید و با شادی و موفقیت آنها می خندد . وی شاعری است که ریشه در خاک دارد و برای حال و آینده وطن و مردمش دلواپس و نگران است و شاعری است اجتماعی، ستم ستیز و حقیقت خواه . از آن جمله اند اشعار آفتاب و گل، روی در سیاهی، رساتر از فریاد، آوایی از سنگر، یک نفس تازه، ریشه در خاک، اشکی در گذرگاه تاریخ و باد ساگان صبور . درباره شعر مشیری منتقدان بسیاری نظر داده اند اما در میان منتقدان خارجی ردلف گلیکه، نویسنده و پژوهشگر سوییسی که دررشته ادبیات فارسی دری تحصیل وتحقیق کرده در مقاله ای درباره شعر فریدون مشیری چنین داوری کرده است: چنین به نظر می رسد که فریدون مشیری مانند معدودی از شاعران رسالت دارد که به شکرانه وسعت دانشش و اطمینان و حساسیت در جمله بندی اش آن شکاف مصنوعی را که درگذشته نزدیک کشمکش هایی میان نوپردازان و سنت گرایان ایجاد شده بود، ببندد . هر چند بسیاری از ما شعر «کوچه» در رگ هامان جاری است و با خواندن «اشکی در گذرگاه تاریخ» بار دیگر به این فکر کرده ایم که در چه زمانه پلیدی زندگی می کنیم، اما «آخرین جرعه این جام» بارها سرمستمان کرده است و خواندن چند سطری از آن خالی از لطف نیست . همه می پرسند/ چیست در زمزمه ی مبهم آب؟/ چیست در همهمه ی دلکش برگ؟/ چیست در بازی آن ابر سپید؟/ روی این آبی آرامِ بلند/ که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال/ چیست در خلوت خاموش کبوترها؟/ چیست در کوشش بی حاصل موج؟/ چیست در خنده ی جام؟/ که تو چندین ساعت/ مات و مبهوت به آن می نگری/ . . . من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است/ آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش زبانی خوش آهنگ و دلنواز مهران محقق - فریدون مشیری سرودن شعر را از نوجوانی به قولی از 15 سالگی آغاز کرد. نخستین دفتر شعرش تشنه توفان با مقدمه علی دشتی و شهریار درسال 1334 به چاپ رسید. مشیری درباره این مجموعه می گوید: چهارپاره هایی بود که گاه سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، ضمن اینکه از وزن و قافیه و معنا هم برخوردار بود. در آن سال ها سرودن شعر با چنین سبکی متداول بود و شاعرانی چون کسرایی، نادرپور، ابتهاج، محمد زهری و اخوان ثالث در همین راستا به شهرت رسیدند. مشیری می گوید: اخوان، نادرپور و من به قواعد شعر قدیم کاملا احاطه داشتیم. شعرهای حافظ و سعدی و فردوسی را می خواندیم و در مورد آنها بحث می کردیم. مشیری در کنار شعر، علاقه وافری به موسیقی داشت تا جایی که هر گاه سازی نواخته می شد، مایه کار را می گفت و از ردیف و گوشه های آن با دقت یک کارشناس موسیقی با خبر بود. مشیری از سال 1350 تا 1357 عضو شورای موسیقی و شعر رادیو بود، او همراه با بزرگانی چون هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی در پیوند دادن شعر با موسیقی و پربار ساختن برنامه گل های تازه در رادیو، سهم بسزایی داشت. فریدون مشیری تا پیش از انتشار شعر «کوچه»، با انتشار دو مجموعه تشنه توفان و گناه دریا ستون های شهرت خود را در ادبیات ایران پایه گذاری کرده بود اما هنگامی که در آغاز سال 1339 خورشیدی شعر کوچه در هفته نامه روشنفکر به چاپ رسید، شهرت شاعر در جاودانگی قرار گرفت. مشیری در کنار کارمندی در وزارت پست و تلگراف، مسوولیت صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر و سپس سپید و سیاه را هم به عهده داشت ضمن اینکه سال ها با مجله وزین سخن هم همکاری می کرد. عبدالحسین زرین کوب، محقق بزرگ ادبی کشورمان درباره شعر مشیری می نویسد: طی سال ها شاعری، فریدون از میان هزاران فراز و نشیب روز، از میان هزاران شور و هیجان و رنج و درد هر روزینه آنچه را به روز تعلق دارد، به دست روزگاران می سپارد و به قلمرو افسانه های قرون روانه می کند. او با زبان بی پیرایه خویش، واژه واژه با همزبانان خویش همدلی دارد. زبانی خوش آهنگ، گرم و دلنواز، خالی از پیچ و خم های بیان ادیبانه شاعران دانشگاه پرور و در همان حال خالی از تاثیر ترجمه های شتاب آمیز شعرهای آزمایشی نوراهان غرب. از فریدون مشیری آثار بسیاری بر جای مانده که برخی از آنها در زمره بهترین های شعر معاصر کشور طبقه بندی می شود. شاعر بزرگ ایران زمین که در 30 شهریور 1305 در تهران به دنیا آمده بود، سرانجام پس از تحمل چند سال رنج بیماری بامداد جمعه 3 آبان 1379 درگذشت. «کوچه» پرخاطره وقتی نام فریدون مشیری به گوش می رسد، بی اختیار شعر معروف، خاطره آمیز و بسیار پرطرفدار «کوچه» برای شنونده تداعی می شود. در همین مورد خاطره ای از شادروان فریدون مشیری را به یاد آوردم که در مورد شعر «کوچه» گفته بود. او به خبرنگاری که از او در مورد شعر «کوچه» پرسیده بود، گفت: من این شعر را در اردیبهشت ماه 1339 سرودم که در یکی از مجلات ادبی به چاپ رسید. او در مورد چاپ این شعر توضیح داد که در بالای این شعر هم هنگام چاپ نوشتم که «شاید شما هم با کسی از کوچه ای گذشته باشید و شاید روزی دیگر آنها» و بعد خود شعر به چاپ رسید: بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم.... شادروان فریدون مشیری سپس خاطرنشان کرد که از آن به بعد در هر محفلی که می رفتم برای شعرخوانی یا در هر مجمعی که دعوت می شدم بدون استثنا همه درخواست می کردند که من شعر «کوچه» را بخوانم! بهترین و جالب ترین خاطره شادروان فریدون مشیری از حضورش در دانشگاه شیراز بود که دانشجویان از وی درخواست خواندن شعر «کوچه» را کرده بودند و او پاسخ منفی داد و وقتی ناراحتی دانشجویان را دید، سرانجام پذیرفت و شعر کوچه را خواند اما در کمال تعجب مشاهده کرد که همه حضار دارند با او این شعر را می خوانند! در همین مورد یکی از دوستان شادروان فریدون مشیری که همسایه ایشان هم بود خاطره جالبی را تعریف کرده است. او گفت: یک روز داشتیم از سه راه جمهوری برمی گشتیم خانه، از یک تاکسی خواستم که ما را برساند اما قبول نکرد، سپس من به راننده تاکسی گفتم می دانی که این آقای فریدون مشیری است، هم اینکه این را شنید گل از گلش شکفت و شروع به خواندن شعر کوچه (بی تو مهتاب شبی...) کرد و با اصرار ما را رساند و گفت حالا می روم پز می دهم که آقای مشیری را سوار کرده ام و رسانده ام به خانه شان! در آخر این مطلب حیفم آمد این شعر کوتاه و زیبا که یکی از سروده های شادروان فریدون مشیری است را نیاورم: من آنچه را احساس باید کرد یا از نگاه دوست باید خواند هرگز نمی پرسم هرگز نمی پرسم که: آیا دوستم داری؟ قلب من و چشم تو می گوید به من: آری برای تو که دوست داشتن را یادمان دادی بعضی آدم ها را باید زیست. بعضی آدم ها را باید زندگی کرد. بعضی آدم ها را باید به دل سپرد. بعضی آدم ها را باید در مدرسه ها جای درس و مشق تدریس کرد. بعضی آدم ها اینگونه اند. زیستنی که دارند آنقدر برکت دارد که دل های زیادی را طی سالیان فراوان همچون مزرعه ای حاصلخیز، تبدیل کند به دشتی از گندم. فریدون مشیری از این دست آدم هاست. شعرهایش شعر نیستند. جمع واژگان در نظم قرار گرفته نیستند. کلمه هایش کلمه نیستند. بذر امیدند. فریدون مشیری راوی دوست داشتنی دوست داشتن هاست. او همانی است که این مملکت نیاز دارد. یکی که به جوان ها عاشق شدن یاد دهد. از مردی نوشتن که عاشقی را یادمان داد کار دشواری است که صدالبته شیرینی خودش را دارد. آن چهره مهربان، آن خنده از یاد نارفتنی و همه آن دوست داشتن ها که در سطر سطر واژه هایش موج می زد و تا مدت ها سر سطر نامه های عاشقانه مردمان نسل های خویش بود. بزرگ ترین جایگاه این استاد عشق، بر سر نامه هایی بود که باید پیغام دل ها را به یار می رساندند و این جایگاهی است که هر کسی به آن دست نمی یابد. چه بسیار عشق ها که با شعرهای او آغاز شده اند. چه بسیار زندگی ها که با اشعار لطیف او به سرانجام رسیده اند. چه تردیدها در سر و در دل و چه توفان ها در خاطر و خیال که با اشعار آرام بخش او از نهیب زدن دست برداشته اند. تو شاعر لحظه های پرمخاطره عشق بودی استاد. کسی که آرامش درونش توفان پرتلاطم اضطراب های عشق را در عشاق نامطمئن و در سرآغاز کار به خیالی آرام و بی تشویش بدل می کرد. تو استاد عشق بودی و همین افتخار و شرف تو را بس. حذر از عشق؟ ندانم.... نتوانم فریدون مشیری شاعر همه نسل هاست، مگر نه آنکه نسل ها می آیند و می روند اما عشق و دوست داشتن هست و به یادگار می ماند. هر آن کس که در این حلقه زنده بوده به عشق از شهد شیرین شعر مشیری هم نوشیده است. مشیری ساده می نویسد، منتقدانش می گویند پیچش های زبانی و خلاقانه چندانی ندارد. می گویند شعر مشیری شعر دوره نوجوانی است. اما به تعبیر لنگرودی، چیز دیگری نیز برای این محبوبیت باید در کار باشد. مشیری با همین زبان ساده، با این شعر زمینی، عشق را چنان گرامی داشته است که در کمتر شاعری نشان دارد. عشق برای مشیری همه جا حاضر است، معشوق همه جا احساس می شود و اساسا یکی از توانایی های او توانایی فاصله گرفتن از معشوق و گفتن از اوست. وامدار همان سنت کهن در ادبیات فارسی که از فقدان هم لذت می برد. «از دست غیبت تو شکایت نکنم، تا نباشد غیبتی نبود لذت حضور». مشیری این لحظه های غیاب را چنان زیبا می آفریند که غیبت معشوق را نیز به دیداری بدل می کند برای عاشق. فقدان از طریق تخیلی نیرومند جبران می شود؛ تخیلی که شاید واقعی تر از واقعیت باشد.من/ روز خویش را/ با آفتاب روی تو/ کز مشرق خیال دمیده است، آغاز می کنم. مشیری هیچ گاه در شعرش عشق را آلوده به عتاب و توهین و طنز و هجو نمی کند؛ زبایی که برای بیان عشق بر می گزیند زبانی است پیراسته. کیست که به ادبیات عاشقانه ایران بپردازد و نامی از شعر «کوچه» مشیری نبرد. بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم/ همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم. برخی حتی پا را فراتر نهاده از کوچه به عنوان شناخته شده ترین شعر عاشقانه ادبیات ایران نام می برند. «کوچه» راهی است که هر انسانی در خیال خویش به رویداد عاشقانه ای در ذهن خویش کشیده است. اگر مقوله همذات پنداری را در تحلیل شعر و ادبیات جدی بگیریم شاید هیچ شعری به اندازه کوچه حس همذات پنداری و همدلی مخاطب را برنینگیخته باشد. با خواندن این شعر ما نیز در کوچه های خیالمان پرسه می زنیم، در طلب عشقی که شاید رفته است اما خاطره اش کماکان باقی است. این همه گفتن از عشق نوعی بیان فلسفه زندگی نیز هست که زندگی راستین، زندگی که ارزش زیستن دارد، زندگی است همراه با دوست داشتن با عشق ورزیدن و از این رو شعرهای مشیری دعوتی است به عشق. در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز/ عطر جان پرور عشق/ گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز/ دانه ها را باید از نو کاشت/ دوست می باید داشت
پرونده شماره 22 ؛ بزرگداشت فریدون مشیری
پرونده شماره 22 ؛ بزرگداشت فریدون مشیری
summary-address :
latest News
On the occasion of the New Year, I extend my sincere greetings and best wishes to all faculty members, students, staff, alumni, and academic partners of Shiraz University. With appreciation for the efforts and achievements of the university community...
The commemoration ceremony and awarding of the first Qotb al-Din Shirazi Scientific reward in the field of astronomy and astrophysics was held on the second day of the National Astronomy and Astrophysics Conference, hosted by Shiraz University. This...
For the first time in the country, the Astronomy Entrepreneurs Exhibition was hosted at Shiraz University. According to the public relations office of Shiraz University, the exhibition coincided with the 18th National Astronomy and Astrophysics...
During the second meeting of the "Iran-Iraq Science Week," cooperation agreements were signed between Shiraz University and various Iraqi universities. According to the public relations office of Shiraz University, during the second "Iran-Iraq...
Dr. Zahra Riahi-Zamin, a Persian Language and Literature professor at Shiraz University, has been awarded the fourth Biennial Book Award of Fars. According to the Public Relations Office of Shiraz University, the awards ceremony took place on...
The National Award for Women in Science of Iran (In Honor of Professor Afsaneh Safavi) has been unveiled. According to the Public Relations Office of Shiraz University, during the closing ceremony of Research and Technology Week, held on the evening...
Launching of the Second International Conference on Artificial Intelligence and Software Engineering
The Second International Conference on Artificial Intelligence and Software Engineering officially commenced on Tuesday, December 25, at Shiraz University. It intends to enhance practical and theoretical knowledge and facilitate information exchange...
Dr. Seyyed Hamed Rastgar, a faculty member in the Telecommunications and Electronics Engineering Department at Shiraz University, was the representative of the Islamic Republic of Iran at the BRICS Young Scientists meeting. According to the Public...
According to the public relations office of Shiraz University, citing the Scientometrics Office of the Research and Technology Department of the university, based on a report by the Institute for Scientific and Technological Research of the Islamic...
Shiraz University has signed cooperation agreements with the University of Zaragoza in Spain and the National Research Council of Italy (CNR IRPI) aimed at enhancing scientific, research, and technological collaboration. According to the Public...
Dr. Mehrdad Niakosari, the professor of the Department of Food Science and Technology at Shiraz University, has been recognized as a national outstanding researcher. According to the public relations office of Shiraz University, at the 25th Festival...
According to the public relations office of Shiraz University, a graduation celebration for 500 international students from across the country was held at Shiraz University. Approximately 500 international students from various academic...