برای دریافت آخرین خبرها و رویدادها با ما همراه باشید.

می خواهی پزشک بشوی یا بروی به کربلا؟

می خواهی پزشک بشوی یا بروی به کربلا؟


حسن طاهری یک: پدر و مادرش اصفهانی بودند اما 1338 در تهران متولد شد. تهران که بودند خواهرهایش می خواستند مدرسه بروند، دیدند بی حجابی غوغا می کند. مدتی رفتند خرم آباد. بعد آمدند قم ماندگار شدند. بچه که بود، فرز و زرنگ بود. هم بازی اش را می کرد و هم قرآن را خوب می خواند. مادرش معلم قرآن بود. مشق شبش را همان موقع که وارد خانه می شد می نوشت. کمتر بچه ای مثل او بود که در همان پای در، کفش به پا روی زمین بخوابد و شروع کند به مشق نوشتن. چند سال بعد برای خودش کسی شد. خیلی جذاب بود. خوش تیپ می گشت. با ادب بود؛ خیلی بیشتر از هم سن و سالانش. دو: انتشارات پدرش بیشتر آثار امام را چاپ کرده بود. هنوز مو به صورتش نیامده؛ توزیع رساله و زندگی نامه و کتاب حکومت اسلامی امام شده بود برایش هم، مبارزه هم تفریح. یک بار با همکلاسی اش ده هزار تومان روی هم گذاشتند برای چاپ آثار امام. کلی کتاب شد. آن هم وقتی که برای همراه داشتن عکس امام(ره) کلی زندان می بریدند. اگر دستگیر می شد، حبس ابد روی شاخش بود. آخرخطر بود. جگر شیر می خواست که داشت. سه: خرم آباد که بودند پدرش را دوبار فرستادند شهر سقز، تبعید. ساواک دید فایده نکرد، پدرش را فرستادند، اُقلید فارس. در نبود پدر، برای خواهر و مادرش؛ هم برادر بود و هم پدر. حزب رستاخیز که اعلام موجودیت کرد، تنها شاگرد تیزهوش دبیرستان پسرانه خرم آباد بود که دفترچه عضویت حزب رستاخیز طاغوت را امضا نکرد. تهدید به اخراج شد اما کوتاه نیامد. اخراجش کردند. جای دیگر ثبت نام کرد. مجبور شد از ریاضی به طبیعی تغییر رشته دهد. چهار: انقلابیون ضد رژیم هر کدام به شهری تبعید بودند؛ آیت الله مدنی هم در خرم آباد. عاشق او بود. پای درس های خصوصی اخلاق او حاضر می شد. بعد از امام خود را مدیون او می دانست. پنج: یک سال مانده به پیروزی انقلاب تازه دیپلمش را گرفته بود. نتایج کنکور که آمد، رتبه چهارم پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد.د عوت نامه ای هم از فرانسه برایش آمد. لیاقتش را داشت. می توانست یک دانشجوی موفق در دانشگاه های پاریس باشد. مشورت کرد. گفتند: "نظر امام این است که بچه های انقلاب در ایران بمانند؛ احتیاج می شود." ماند و نرفت. شش: انقلاب که پیروز شد، خیلی زود رفت جهاد سازندگی. نوزده ساله بود که سپاه قم شد، محل حضور شبانه روزی اش. زرنگ بود و تیز. شد مسؤول واحد اطلاعات سپاه قم. حزب کومله غرب کشور را به هم ریخت، زود رفت آنجا. از کردستان که آمد، غائله خلق مسلمان شهر قم را به هم ریخته بود. همه ی نیرویش را گذاشت. شهر آرام شد. هفت: جنگ شد. رفت سپاه دزفول. همان اول شد مسؤول اطلاعات- عملیات سپاه دزفول. خانواده مدت ها از او بی خبر بودند. پدرش که پی او رفت دزفول، پشت در منتظرش نشست. جلسه داشت. حتی به خاطر دیدن پدرش هم جلسه را تعطیل نکرد. هشت: از جملاتش پیدا بود سر و کارش با کتاب و مطالعه است .از همه چیز سر در می آورد؛ خیلی عالی. اطلاعاتش بالا بود؛ از همه چیز و همه جا. یک کتاب خوان حرفه ای بود. اهل تحلیل بود ؛ آن هم دقیق. دلیل و منطق داشت برای هر کاری. علتش معلوم بود؛ مطالعه وسیع. همه جور کتاب به درد بخوری را خوانده بود. تحلیل هایش نشان می داد که خیلی بیشتر از سنش می فهمد. خیلی جوان بود، اما اولین کسی بود که از فرماندهان جنگ پرسید:" راهبرد ایران در جنگ چیست؟" آن موقع کسی به این فکرها نبود. فرماندهان هم ازاین سوال جا خورده بودند. نُه: عملیات فتح المبین که تمام شد، برای بیت المقدس رفت قرارگاه نصر. آنجا هم شد مسؤول اطلاعات. خیلی تیز بود. خودش شخصاً می رفت خاک دشمن را دید می زد. گفته بودند کارش عالی است. شد مسؤول تیپ 17 علی بن ابی طالب(ع). عملیات رمضان که تمام شد، بچه های تیپ 17 قم را از سپنتای اهواز جمع کرد، رفتند انرژی اتمی آبادان. هنوز بیست و دو سالش تمام نشده بود که گفتند لشکر 17 را تشکیل دهد. شد فرمانده چند هزار رزمنده از چند استان؛ قم، مرکزی، زنجان، قزوین، سمنان. ده: خودش اول عمل می کرد، بعد به دیگران می گفت. از همه ساده تر و خاکی تر، زودتر از همه می آمد حسینیه برای نماز شب. دیر که می رسید، جا نبود. هنوز اذان صبح نگفته، صف ها نیم ساعت پیش از جماعت پر بود. یک روز که صف ها کم جمعیت می شد، برای بچه ها حرف می زد. قبل از حرف، خودش عمل می کرد. برای همین دوستش داشتند. آن قدر صمیمی وگرم بود که هر گردان فکر می کرد به آنها نزدیکتر است. سرش دعوا بود. یازده: تازه ازدواج کرده بود، دخترش تو راه بود؛ اما جنگ واجب تر بود. به دیدن مادرش آمد قم. غذای مورد علاقه اش سر سفره بود. قرمه سبزی را دوست داشت. آب گوشت شب قبل را خورد. به مادرش گفت: «کی دیدید مهدی دو نوع غذا از یک سفره بخوره؟» قربانی برایش کشتند تا از جبهه به سلامت برگردد، ناراحت شده بود. می گفت: «شما با این کارها نمی گذارید آدم شهید بشه»خیلی زود بر گشت جبهه. دوازده: شب شروع عملیات خیبر آرام و قرار نداشت. خودش بشکه های 20 لیتری بنزین را پا به پای بچه ها تا سه کیلومتری خاکریز می برد. همه توانش را گذاشت تا جزایر مجنون را نگه دارد. تمام نیروهای زبده اش را آورده بود، منطقه طلائیه. روزهای آخر عملیات کلی از نیروهایش شهید شده بودند. هر نفر در برابر یک تانک می جنگید.با تمام وجود باور داشت که ملائکه ی آسمان کمکش می کنند، چون فقط شصت نفر داشت که مقاومت کنند. آن هم مقابل یکصد گردان توپخانه، زیر آتش یک میلیون گلوله در روز به فرماندهی ماهر عبدالرشید یک ژنرال کهنه کار بعثی! ژنرالی که به اندازه سن او سابقه کار نظامی داشت. برای همین بعدا بهش گفتند: "خیبر شکن" سیزده: خسته می شد اما عملیات بود و کلی کار. توی هر عملیات خواب را بر خودش حرام می کرد. روزهای آخر عملیات خیبر بود. شرح وضعیت خط را که خواست، دوستش شروع کرد به توضیح دادن. جلوی سنگر ایستاده بود. هنوز چند دقیقه حرف نزده، پلک هایش روی هم افتاده بودند. خوابش برده بود؛ همان طور ایستاده. چهارده: خیبر که تمام شد، همه بچه ها را توی حسینیه انرژی جمع کرد. گریه کرد و اشک ریخت و گفت: «فرماندهان گردان ها تا جان در بدن داشتند مقاومت کردند. با آنکه می دانستند شهید، اسیر یا مجروح می شوند. از پشت بی سیم می گفتند: تنها شده ایم و الان تانکها از روی بدنمان عبور می کنند و آخرین پیامشان این بود: سلام ما را به امام برسانید. ما تا آخرین قطره خون مقاومت کردیم… » های های گریه کرد و شانه های جمعیت بود که می لرزید. پانزده: جدی جدی بود. اما وقت شوخی کم نمی آورد. یک بار هندوانه ای را قاچ کرد و لای آن فلفل پاشید. وقتی شروع کرد به تعارف کردن، همه خوردند. همه که سوختند، صدای خنده اش به هوا رفت. شانزده: دخترش لیلا تازه به دنیا آمده بود. بیست و پنج روز از تولدش گذشته تازه فرصت پیدا کرده بود تا برود دخترش را ببیند. کارهای جبهه مهمتر بود. هفده: بچه هایش را آورده بود اهواز. در طول ماه یک یا دو شب سر می زد منزل. آن هم آخر شب می آمد و صبح زود می رفت. دوستش گفت:«زن هم حق دارد» خندید و جواب داد:« از روز اول شرط کردم. او هم پذیرفت. حالا دیگه آش کشک خالشه…» هجده: با دوستانش داشت می رفت اهواز. رسیدند به مهمانخانه. غذا که رسید، همه خواستند ببینند چی سفارش می دهد. یک بشقاب سوپ ساده بود. نان را خرد کرد، ریخت توی سوپ و شروع کرد به خوردن. نوزده: استاد تربیت نیرو بود. نیروی با استعداد را همه جا با خودش می برد. بعد از چهارده پانزده روز حکمی برایش می زد به عنوان مسؤول فلان واحد. فوت و فن مدیریت را در کمترین زمان یاد می داد. به تمام معنا کادرساز بود. برای اداره ی هر واحد حداقل سه نیروی ذخیره را توجیه کرده بود. می گفت:« خیالم از لشکر راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم که هیچ مسئله ای به وجود نخواهد آمد.» بیست: یک بار از قم می آمد. وسط راه یادش آمد خمس پولش را نداده است. از همان جا برگشت. بیست و یک: برای عملیات رمضان آماده می شدند. تیپ 17 معصومه را در سپنتای اهواز مستقر کرد. جا کم داشت. لیاقتش را که دیدند تیپ به لشکر 17علی بن ابی طالب ارتقا یافت. دو کوهه را تحویل گرفت. جا برای چندین هزار نفر هم کم بود. ساختمان نیمه کاره انرژی اتمی آبادان را مقر لشکر کرد. انرژی اتمی دست لشکر 27 تهران بود. لشکر 17 از دوکوهه منتقل شد آنجا. تهرانی ها آمدند دو کوهه. مدتی نگذشت انرژی بمباران شد. حسینیه و بسیاری از کانکس ها آتش گرفت. باید کاری می کرد. زمینی را در 15 کیلومتری جاده اندیمشک-اهواز شناسایی کرد. اسمش شد شهرک بدر. پادگانش حرف نداشت. یکی از بهترین و بزرگترین پادگان های جنوب بود که با کمک مردم قم ساخته شد. همه این کارها همت و تدبیر او بود. آن هم با بیست و پنج شش سال سن. بیست و دو: برای شناسایی، خودش وارد عمل می شد. می گفت:«تا زمین را نبینم، بچه های مردم را برای جنگ به آنجا نمی برم.» توی یکی از شناسایی ها تا کربلا رفته بود. زیارت امام حسین(ع) آن هم با آن همه خطر را به جان خریده بود. جگر شیر داشت. بیست و سه: کربلا برایش فقط یک زمین نبود، همه وجودش بود. می گفت:" اولین شرط پاسداری از انقلاب اعتقاد به امام حسین(ع) است." برای همین آرزویش شهادت بود . به نیروها بارها گفته بود: " در زمان غیبت به کسی منتظر گفته می شود که منتظر شهادت باشد." بیست و چهار: لشکر17 قرار بود با لشکر 25 کربلا در سردشت عملیات کنند. قرارگاه حمزه جلسه داشت. عصر 27 آبان 1363 از ارومیه که راه افتاد، مجید برادرش را به جای راننده با خود برد. راننده اش قبول نمی کرد. با خنده به او گفت:« تو اگر شهید شوی، جواب عمویت را هم نمی توانیم بدهیم، اما اگر ما دو تا برادر شهید شدیم جواب پدرمان را می توانیم بدهیم.» خواب شهادتش را دیده بود. به دوستش گفته بود: « چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم!» از شهر بانه که رد شدند، به تپه ساروین در 20 کیلومتری سردشت رسیدند. گروه ضد انقلاب «خبّات» کمین کرده بود. ماشین که شناسایی شد آرپی جی زدند. مستقیم خورد به سقف سمت راننده. مجید درجا پر کشید؛ همان لحظه اول. پشت سرش هم رگبار فشنگ بود که آمد سمت ماشین. ترکش خورده بود. گلوله ای هم به پایش. از ماشین زد بیرون. هنوز رمق داشت. سی قدم دوید. رگبار فشنگ بود که دنبال هم می نشست پشت قدم هایش.گلوله ای به بالای کمرش نشست. از رمق افتاد. صورتش روی خاک. یادش آمد یکی یکی سلام های زیارت را " السلام علیک یا ابا عبدالله... " تا ساعت هشت صبح فردا دو برادر روی زمین افتاده بودند؛ مهدی این طرف، مجید آن طرف. بیست و پنج: جنازه هایشان که به صحن حرم حضرت معصومه(س) رسید؛ جمعیت موج می زد. مادرش خطبه وداع را خواند. جملاتش پر از بغض بود، چشمش لبریز اشک. هر دو پسرش یکجا پر کشیده بودند اما ایستاده بود. خم به ابرو نمی آورد. رو به آسمان کرد؛ زیر گلدسته های حرم و گفت: « ای کاش به اندازه رگ های بدنم فرزند داشتم و در راه اسلام فدا می کردم .» مادر نبود که فقط، جگر شیر داشت. همه آسمان و زمین لرزید. آقا مهدی کنار برادرش مجید کربلایی شده بود.

آدرس کوتاه :

آخرین اخبار

عید قربان، عیدِ شکوفاییِ جان مبارک
عید قربان، عیدِ شکوفاییِ جان مبارک
همزمان با فرارسیدن دهم ذی‌الحجه، روز عید سعید قربان، روزِ ذبح نفس و اوجِ کمالِ انسانی، این عید خجسته را به خانواده بزرگ دانشگاه شیراز تبریک عرض می‌نماییم. عید قربان، عیدِ سربلندی در آزمونِ معرفت و روزِ تجلیِ اراده‌ی انسان برای بریدن از هر آنچه غیر...
انتصاب دکتر عباسی به‌‌‌ سمت مدیر امور هیئت‌علمی و مدرسان دانشگاه شیراز
انتصاب دکتر عباسی به‌‌‌ سمت مدیر امور هیئت‌علمی و مدرسان دانشگاه شیراز
دکتر عباس عباسی به‌عنوان مدیر امور هیئت‌علمی و مدرسان دانشگاه شیراز منصوب شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، طی حکمی از سوی معاون آموزشی دانشگاه، دکتر عباس عباسی استاد مدیریت دانشگاه شیراز به‌سمت مدیر امور هیئت‌علمی و مدرسان دانشگاه منصوب شد. در...
انتصاب دکتر خسروی‌فرد به‌سمت مدیر توسعه و تعالی دانشگاه شیراز
انتصاب دکتر خسروی‌فرد به‌سمت مدیر توسعه و تعالی دانشگاه شیراز
دکتر سیدامیر خسروی‌فرد، به‌عنوان مدیر توسعه و تعالی آموزشی دانشگاه شیراز منصوب شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، طی حکمی ازسوی معاون آموزشی دانشگاه، دکتر سیدامیر خسروی‌فرد، دانشیار مهندسی مکانیک جامدات دانشگاه شیراز به‌عنوان «مدیر توسعه و تعالی...
انتصاب دکتر مظاهری رودبالی به سمت مدیر امور آموزشی دانشگاه شیراز
انتصاب دکتر مظاهری رودبالی به سمت مدیر امور آموزشی دانشگاه شیراز
دکتر یوسف مظاهری رودبالی، به سمت مدیر امور آموزشی دانشگاه شیراز منصوب شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز،‌ طی حکمی ازسوی معاون آموزشی دانشگاه شیراز، دکتر یوسف مظاهری رودبالی، دانشیار مهندسی مواد دانشگاه، به سمت مدیر امور آموزشی دانشگاه شیراز...
روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، روابط‌عمومی منتخب استان فارس شد
روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، روابط‌عمومی منتخب استان فارس شد
روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، به‌عنوان «روابط‌عمومی منتخب سال ۱۴۰۴ در استان فارس» شناخته شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، همزمان با آیین گرامیداشت هفته روابط‌عمومی و ارتباطات در استان فارس، از روابط‌عمومی دانشگاه شیراز به‌عنوان «روابط‌عمومی...
دانشگاهیان دانشگاه شیراز یاد حماسه آزادسازی خرمشهر را گرامی داشتند
دانشگاهیان دانشگاه شیراز یاد حماسه آزادسازی خرمشهر را گرامی داشتند
آیین گرامیداشت روز مقاومت، ایثار و پیروزی در دانشگاه شیراز برگزار شد. به مناسبت سوم خردادماه، سالروز حماسه آزادسازی خرمشهر، مراسم «گرامیداشت روز مقاومت، ایثار و پیروزی» به‌همت معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه شیراز، با حضور پرشور دانشگاهیان برگزار...
شهادت حضرت باقرالعلوم (ع) تسلیت باد
شهادت حضرت باقرالعلوم (ع) تسلیت باد
ای دوّمین محمد و ای پنجمین امام از خلق و از خدای تعالی تو را سلام چشم و چراغ فاطمه خورشید هفت نور روح و روان احمد و فرزنـد چـار امــام گریند در عزای تو پیوسته مرد و زن سوزند از برای تو هر لحظه خاص و عام راحت شدی ز جور و جفای هشام دون آندم که گشت عمر...
قهرمانی دانشجوی دانشگاه شیراز در رقابت دوی ۲هزارمتر دانشجویان فارس
قهرمانی دانشجوی دانشگاه شیراز در رقابت دوی ۲هزارمتر دانشجویان فارس
امیرحسین شاهسوندی، دانشجوی دانشگاه شیراز، مقام نخست مسابقات دوی ۲هزارمتر دانشجویان دانشگاه‌های استان فارس را از آن خود کرد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، در آستانه‌ی سالروز حماسه افتخارآفرین آزادسازی خرمشهر، مسابقات دوی ۲هزارمتر دانشجویان...
انتصاب دکتر محمدمهدی ظرافت به‌عنوان رئیس دانشکده فناوری‌های نوین دانشگاه شیراز
انتصاب دکتر محمدمهدی ظرافت به‌عنوان رئیس دانشکده فناوری‌های نوین دانشگاه شیراز
دکتر محمدمهدی ظرافت به‌عنوان رئیس دانشکده فناوری‌های نوین دانشگاه شیراز منصوب شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، طی حکمی ازسوی رئیس دانشگاه، دکتر محمدمهدی ظرافت، دانشیار نانوفناوری مهندسی شیمی، به‌عنوان رئیس دانشکده فناوری‌های نوین دانشگاه شیراز...
بازسازی کشور با رویکرد دانش بنیان؛ دانشگاه شیراز میزبان نخستین شورای راهبری طرح «محکم»
بازسازی کشور با رویکرد دانش بنیان؛ دانشگاه شیراز میزبان نخستین شورای راهبری طرح «محکم»
نخستین جلسه شورای راهبری «محکم» در دانشگاه شیراز برگزار شد. به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، نخستین جلسه شورای راهبری محکم ( مدیریت حل کلان مسائل کشور)، روز سی‌ام اردیبهشت ۱۴۰۵، با حضور رئیس دانشگاه شیراز، معاون پژوهش و فناوری و مدیر امور فناوری...
تأکید بر احداث نیروگاه خورشیدی در موزه تاریخ طبیعی دانشگاه شیراز
تأکید بر احداث نیروگاه خورشیدی در موزه تاریخ طبیعی دانشگاه شیراز
در بازدید مدیرعامل شرکت برق منطقه‌ای فارس و هیئت‌همراه از موزه تاریخ طبیعی و تکنولوژی دانشگاه شیراز، بر راه‌اندازی نیروگاه خورشیدی در فضاهای تکمیل‌نشده این موزه، به‌منظور توسعه انرژی‌های پاک و آموزش بهینه‌سازی مصرف تأکید شد. به‌گزارش روابط‌عمومی...
در سایه حماسه، درنگ و پرسشگری؛ یادبود فردوسی و خیام در دانشگاه شیراز
در سایه حماسه، درنگ و پرسشگری؛ یادبود فردوسی و خیام در دانشگاه شیراز
به‌گزارش روابط‌عمومی دانشگاه شیراز، آیین بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و حکیم عمر خیام با عنوان «در سایه‌ی حماسه، درنگ و پرسشگری»، عصر دوشنبه ۲۸ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، در تالار فجر دانشگاه شیراز برگزار شد. این مراسم که در راستای تبدیل به دانشگاه مدنی و...