حدیث 75
روی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلم قال:
«اَلَا وَ إِنَّ اَعْقَلَ النَّاسِ عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِیلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا.»
از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روایت است که حضرت فرمودند: عاقلترین مردم کسی است که در او چهار خصوصیت باشد:
اوّل، پروردگارش را بشناسد و از او اطاعت کند، «عَرَفَ رَبَّهُ فَاَطَاعَهُ». تعبیر به «عَرَفَ» غیر از «عَلِمَ» است. عَلِمَ یعنی «بداند»، عَرَفَ یعنی «بشناسد». اینها با هم فرق میکنند. موضوع در «عَلِمَ» جنبهی مفهومی دارد؛ امّا در «عَرَفَ» جنبهی مصداقی پیدا میکند. «عرف» یعنی اینکه شخص، خدا و پروردگارش را احساس کرده باشد، نه اینکه خدا از نظر مفهومی در ذهن باشد. انسان گاهی در زندگی وقتی با یک سری از مسائل برخورد میکند، میگوید: تازه خدا را شناختم! خود ما هم اینطور هستیم، به عنوان مثال، وقتی میبینیم گره خیلی کوری که باور نمیکردیم به طرز عجیب و غریبی باز میشود، میگوییم: واقعاً عجیب است، ما خدا را نمیشناختیم! میگوییم: نمیشناختم «عَرَفَ»، نمیگوییم: نمیدانستم «عَلِمَ».
حضرت میفرمایند: «عَبْدٌ عَرَفَ رَبَّهُ»، بندهای که پروردگارش را بشناسد؛ یعنی یک مقدار در زندگی هنگام برخورد با برخی از امور، خدا را شناخته باشد که خدایی وجود دارد، یک موجود برتری هست، کارها به دست او میباشد و اوست که زندگی مرا میچرخاند. حضرت میفرمایند: «رَبَّه»، پروردگارش را؛ یعنی کسی که او را پرورش میدهد بشناسد. «عَرَفَ رَبَّه فَأطاعَه»، وقتی پروردگارش را شناخت، پس اطاعتش میکند.
دوم، «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، هم دوست و هم دشمنش را بشناسد. بداند چه موجودی دشمن او است؛ بعد هم از فرمانهای او سرپیچی کند، «فَعَصَاهُ». در اینجا «عَدُوّهُ» اشاره به شیطان است. هوای نفس افسارگسیخته است. حضرت میفرمایند: این را هم بفهمد که چقدر از اموراتی که موافق هوای نفس بوده، انجام داده و بعد هم پسگردنیاش را خورده است. «وَ عَرَفَ عَدُوَّهُ فَعَصَاهُ»، دشمنش را بشناسد، بعد نسبت به او عصیان کند نه اطاعت.
سوم، «وَ عَرَفَ دَارَ إِقَامَتِهِ فَاَصْلَحَهَا». اقامت یعنی جایی که انسان در آن میماند. «اقامت» در مقابل «سفر» است. بفهمد جایگاه همیشگیاش کجا است و آن را آباد کند، «فَاَصْلَحَهَا». آباد کردن جایی که همیشگی نیست و گذرگاه محسوب میشود، نشان از بیعقلی است؛ چون اینجا بحث «اَعْقَل النَّاس» میباشد. انسان عاقل، گذرگاه را آباد نمیکند. این را میگذارد و میرود.
چهارم، «وَ عَرَفَ سُرْعَةَ رَحِیلِهِ فَتَزَوَّدَ لَهَا»، و بفهمد که به سرعت دارد کوچ میکند و در حال رفتن است. ما لحظه به لحظه به مرگ نزدیکتر میشویم! داریم از این دنیا کوچ میکنیم! هر لحظهای که از ما میگذرد گامی است به سوی کوچ از دنیا.
حضرت نمیفرمایند: بفهمد که از دنیا میرود، بلکه میفرمایند: بفهمد که دارد سریع میرود. اگر این را بفهمد و به آن برسد، آنوقت چه میشود؟ «فَتَزَوَّدَ لَهَا»، میگوید: من که دارم میروم پس از اینجا برای خودم توشه بردارم و همراهم ببرم، چون بازگشتی وجود ندارد.