بخل
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به طواف کعبه مشغول بود، مردی را دید که پرده مکه را گرفته و می گوید: خدایا به حرمت این خانه مرا بیامرز.
حضرت پرسید: گناهت چیست ؟
او گفت : من مردی ثروتمند هستم . هر وقت فقیری به سوی من می آید و چیزی از من می خواهد، گویا شعله آتشی به من رو می آورد.
پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: از من دور شو! و مرا به آتش خود نسوزان .
سپس فرمود: اگر تو بین رکن و مقام (کنار کعبه ) دو هزار رکعت نماز بگزاری و آن قدر گریه کنی که از اشکهایت نهارها جاری گردد، ولی با خصلت بخل بمیری ، اهل دوزخ خواهی بود.
ریا
شداد بن اوس گفت : بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم و چهره مبارکش را بدان گونه افسرده دیدم که مرا ناراحت ساخت . عرض کردم : چه پیش آمده است ؟ فرمودند: بر امتم از شرک می ترسم . عرض کردم : آیا پس از شما مشرک می شوند؟ فرمودند: آنان خورشید و ماه و بت و سنگ نمی پرستند، ولی ریا می کنند و ریا خود شرک است و سپس آیه 110 سوره کهف را تلاوت فرمودند: فمن کان یرجوا لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا
هر کس امید دیدار پروردگار خود دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش پروردگار خویش ، کسی از شریک نگیرد.
ریزش گناهان
سلمان می گوید: در محضر حضرت رسول صلی الله علیه و آله در سایه درختی به سر می بردیم . آن حضرت شاخه ای از آن درخت را گرفت و آن را تکان داد، برگهای آن ریخته شد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله به حاضران فرمودند: آیا از من نمی پرسید این چه کاری بود که کردم ؟ گفتم : ای رسول خدا، علت این کار را به ما خبر بده ، فرمودند: ان العبد المسلم اذا قام الی الصلاة تحتاتت عنه خطایاه کما تحتاتت ورق هذه الشجرة . یعنی همانا بنده مسلمان هرگاه به نماز ایستاد، گناهان او می ریزد، همان گونه که برگهای این درخت می ریزد.
رعایت حال مردم
از معازبن جبل روایت شده است که گفت : رسول اکرم صلی الله علیه و آله مرا به یمن فرستاد. و به من فرمود: ای معاذ! هرگاه فصل زمستان فرا رسد، نماز صبح را در آغاز طلوع صبح بجا آور، و قرائت را به اندازه طاقت و حوصله مردم ، طول بده و آنان را خسته مکن . و در موسم تابستان ، نماز صبح را در روشنایی فجر، اقامه کن . چه اینکه شب ، کوتاه است . و مردم نیاز به استراحت دارند. آنان را واگذار تا نیاز خود را برطرف نمایند.
رعایت حقوق دیگران
ابو ایوب انصاری ، میزبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مدینه می گوید: شبی برای پیامبر صلی الله علیه و آله غذایی همراه پیاز و سیر آماده کردیم و به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله بردیم . آن حضرت از غذا نخورد، و آن را رد کرد. ما جای انگشتان آن حضرت را در آن غذا ندیدیم . من بی تابانه به حضور آن حضرت رفتم و عرض کردم : پدر و مادرم به فدایت ! چرا از غذا نخوردی ، و جای دست شما در آن غذا نبود، تا با خوردن آن قسمت ، طلب برکت کنیم ؟
در پاسخ فرمود: آری ، غذای امروز سیر داشت و چون من در اجتماع شرکت می کنم و مردم از نزدیک با من تماس می گیرند و با من سخن می گویند، از خوردن غذا، معذورم .
ما آن غذا را خوردیم ، و از آن پس چنان غذایی برای پیامبر صلی الله علیه و آله آماده نکردیم.
ذکر و دعا
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بلند کردن صدا را به ذکر و دعا، که غالبا شیوه مردم متظاهر و ریاکار است، خوش نمی داشت. دریکی از سفرها، یارانش هرگاه که مشرف به دره می شدند، صدا با تکبیر و تهلیل بلند می کردند، فرمود: آرام بگیرید، کسی که او را می خوانید نه گوشش کر است و نه جای دوری رفته است . او همه جا با شماست و شنوا و نزدیک است.
رفتاری شگفت آور با رئیس منافقان
عبداللّه بن اُبَی که ریاست منافقان مدینه را به عهده داشت خود و یارانش از هیچ گونه آزاری نسبت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان فروگذاری نکردند و پیوسته بر ضد اسلام و مسلمانان به نفع دشمنان جاسوسی و خبرچینی می کردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشاری می ورزیدند که بارها آیاتی در قرآن مجید درباره وضع ناهنجار آنان و محرومیتشان از رحمت حق و کیفیت عذابشان در قیامت نازل شد ولی آن بی خبران غافل و بی دردان جاهل ، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند .
عبداللّه بن ابی پس از بازگشت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از تبوک در دهه سوم ماه شوال به سختی بیمار شد و در مسیر مرگ قرار گرفت .
بر پایه ( یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ )، فرزندش ، مؤمنی صادق و مسلمانی پاک دل و جوانی شایسته و لایق و مورد محبت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان بود .
او از باب ( وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً ) به عنوان فریضه دینی و تکلیف ایمانی همه روزه به عیادت پدر می آمد و به جان به او خدمت می کرد و به پرستاری اش چون پروانه به دور شمع ، دور وجود پدر می گشت .
این فرزند فرزانه از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) درخواست کرد تا از پدرش عیادت کند مبادا آنکه از عیادت نکردن پیامبر (صلی الله علیه وآله) از پدرش به منزلت و مرتبه خانوادگی اش زیان رساند و لکه ننگی و خفّت و عاری بر دامن اهلش بنشیند !
پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) حفظ منزلت آن پسر را که از مؤمنان حقیقی بود لازم شمرده ، برای عیادت بر بالین پدرش حاضر شدند !
حضرت با کمال محبت و از روی دلسوزی به عبداللّه بن ابی فرمودند : چندان که تو را از دوستی و رابطه با یهودیان معاند و جهودان نابکار منع کردم نپذیرفتی ، آیا اکنون وقت آن رسیده که ریشه مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحه دل برکنی یا می خواهی بر همان عقیده سخیف و محبت باطل و رابطه شیطانی خیمه از دنیا بیرون زنی و به سوی آخرت رهسپار گردی ؟
در پاسخ پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفت : اسعد بن زراره دشمن جهودان و خصم یهودان بود و هنگام مردن این دشمنی و خصومت سودی برای او نداشت ! سپس گفت : اکنون وقت سرزنش و ملامت من نیست ، اینک من در ورطه مرگ قرار دارم ، از تو می خواهم که بر جنازه ام حاضر شوی و بر من نماز گذاری و پیراهنت را به من عطا کنی تا مرا با آن دفن کنند .
پیامبر (صلی الله علیه وآله) با کمال بزرگواری و کرامت از دو پیراهنی که به تن داشتند پیراهن زبرین را به او عطا کردند . عبداللّه گفت : آن پیراهن را می خواهم که با بدن مبارکت تماس داشته . پیامبر (صلی الله علیه وآله) درخواستش را اجابت فرمود و پیراهن زیرین خود را به او بخشید .
رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پس از مرگ او به فرزندش تسلیت گفت و بر جنازه اش حاضر شد و بر او نماز خواند و در پاسخ اعتراض مردم فرمود : پیراهن و نماز و استغفار من سودی برای او ندارد .
از پی این کرامت و خوش رویی و نرمی و بزرگواری و فتوّت و جوانمردی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ، هزار تن از قبیله خزرج به شرف مسلمانی سرافراز شدند و به دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) ایمان آوردند.
منبع:www.payambarazam.ir