مادر جان این نامه اگر به دست شما برسد آخرین نامه من است . زیرا من بنا ست که فردا عازم غرب کشور شوم همراه با سه چهار نفر از دوستان و امید وارم که در راه خدا و برای پیش برد دین خدا کشته شوم و مرگ من باعث پیشرفت اسلام گردد. به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هزارنیوز ، دوم خرداد 1332درشهرستان بردسیر متولد شد پدرش علی ومادرش سلطنت نام داشت تا پایان مقطع پزشکی عمومی تحصیل کرد سال 1357ازدواج نمود پزشک ارتش بود ، دکتر حسین گرکانی نژاد مشیزی به عنوان اولین پزشک شهید جمهوری اسلامی ایران یاد می شود، که در بیست ویکم شهریور 1358به شهادت رسید وخون پاکش از شهر سردشت راه آسمان را پیش گرفت و مزار وی در گلزار شهدای زادگاهش شهر بردسیر واقع است . اوایل دهه ی پنجاه ، سرآغاز فصل جدیدی از زندگی او بود ، چرا که قبولی در رشته ی پزشکی دانشگاه شیراز ، حضور او در محافل فعال انقلابی وجمع مبارزین را به دنبال داشت واو رفته رفته به عنوان یکی از عناصر فعال مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی در استان فارس وحتی استانهای اطراف شناخته شد ودر سالهای مبارزه ، حسین هم پای سایر جوانان مسلمان ایرانی از پای ننشست وخود را وقف خدمت به اسلام وانقلاب کرد. از شهید دکتر حسین گرکانی نژاد مشیزی به عنوان اولین پزشک شهید جمهوری اسلامی ایران یاد می شود که در بیست ویکم شهریور 1358 به شهادت رسید وخون پاکش از شهر سردشت راه آسمان را پیش گرفت . حسین ، چه در مدرسه وچه بیرون از آن ، با همه سلام و علیک داشت و از همان کودکی فردی بسیار مودب و اجتماعی بود در این میان، احترام و جواب سلام گرم بزرگترها و ریش سفید ها به او، نشان میداد بین آنها ارتباط بسیار تنگاتنگی وجود داشت .
قبل از انقلاب، بسیاری از پدر و مادرها بضاعت آن را نداشتند که از عهده ی مخارج سنگین خانواده ی پر جمعیت شان بر آیند، خانواده حسن یکی از این خانواده ها بود که هرچند پدرش یک مغازه کوچک داشت ، اما دخل و خرجش کفاف زندگیشان را نمیداد و همین موضوع حسین را مجبور کرده بود تا وقتی در دبیرستان تحصیل می کند، حداقل در تعطیلات تابستان برود کار کند، تا شاید گوشه ای از سنگینی بار زندگی را از روی دوش پدرش بردارد. حسین مدتی به کار ساختمانی مشغول شد اواز همه کارگرها کم سن سال تر بود و نمی توانست کار های سخت و سنگین را انجام بدهم. اما نمی گفت من نمیتوانم ، از آن جمع تنها کسی که نماز می خواند حسین بود. ظهرها وقتی کار برای مدتی تعطیل می شد تا کارگرها استراحت کنند و ناهار بخورند اول وضو می گرفت و یک گوشه می ایستاد و نماز می خواند بعد هم ناهار می خورد ، شبها هم که کار تعطیل می شد حسین تنها کسی بود که قبل از غذا خوردن نماز می خواند. بردسیر ، محل زندگی او شهر کوچکی است ، وقتی کوچکترین اتفاقی در شهر می افتاد دهان به دهان بین اهالی می چرخید وخیلی زود ، همه از آن مطلع می شدند. یکی از این اتفاقات ، قبول شدن حسین در دانشگاه بود که آن روزها کم تر کسی در شهری به آن کوچکی در دانشگاه های بزرگ واسم وآوازه دار کشور قبول میشد . گاهی وقت ها کسانی که در دانشگاه قبول می شدند، با غرور در شهر راه می رفتند و به دیگران فخر می فروختند که مثلا ما در فلان رشته ی دانشگاهی ودردانشگاه فلان شهردرس می خوانیم ، اما وقتی حسین در رشته ی پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد ، تا مدت ها کسی از موضوع خبر نداشت خیلی ها وقتی که می شنیدند ، تعجب می کردند وحتی بعضی ها که شاید توقع داشتند حسین هم مثل دیگران باشد ورفتارش با قبولی در دانشگاه عوض شود ، می پرسیدند: پس اگر توی دانشگاه قبول شده ، چرا این قدر عادی همه جا میاد و میره وبا همه مثل گذشته صمیمی ودوستانه برخورد می کند . فروتنی ، تواضع واخلاصی که حسین داشت ، باعث شده بود تا حرف هایش بیشترین تاثیر را در اطرافیانش داشته باشد وخیلی زود در همه جا نفوذ پیدا کند حسین هم از تاثیر کلام ونفوذش در بین مردم برای هدایت افکارشان در جهت اهداف انقلاب وامام استفاده می کرد ودر کوچکترین فرصتی که بدست می آورد ، مبنای انقلاب را برایشان بیان می کرد. آخرین نامه شهید: خدمت مادر بزرگوارم و خواهران و برادران عزیزم پس از عرض سلام امید وارم که حالتان خوب با شد و زندگی را در پناه امام زمان به خوبی و خوشی بگذرانید و بتوانید هم خودتان اسلامی زندگی کنید و هم سایرین را مسلمان بار بیاورید .مادر جان این نامه اگر به دست شما برسد آخرین نامه من است . زیرا من بنا ست که فردا عازم غرب کشور شوم همراه با سه چهار نفر از دوستان و امید وارم که در راه خدا و برای پیش برد دین خدا کشته شوم و مرگ من باعث پیشرفت اسلام گردد. فقط یک خواهش از شما دارم و ان اینکه در فقدان من در تا سر حد امکان از گریه و زاری و سایر ناراحتیها خود داری کنید و خدا را شکر گویید که من در چنین راهی کشته شدم و ارزو کنید که مرگ من فی سبییل ال.. بوده باشد . کاری کنید که این روحیه شهادت و ایثار را در سایرین زنده کنید و خودتان را راضی و خوشحال از چنین امری نشان دهید و واقعا هم باید چنین باشد . خوب مادر جان و خواهران و برادران عزیزم از شما می خواهم که راه خدا را بروید و برای من دعا کنید من هم از خداوند تکامل روز افزون یکا یک شما را خواستارم وصیت نامه شهید به همسرش با اهدا سلام از خداوند متعال آرزوی سعادت و تو فیق روز افزون همراه با سلامتی دارم و امید وارم هر لحظه ات نسبت به لحظه قبل متکامل تر با شد .فاطمه جان این نامه اگر به دستت برسد احتمالااخرین نامه من است .امشب که این نامه را می نویسم بنا ست فردا عازم کرمانشاه یا سنندج شوم و هیچ امیدی به زنده ماندن نیست البته من همیشه آرزویم از خداوند این بود که به مرگ طبیعی از دنیا نروم و در رخت خواب جا و مکان مردن من نباشد امید وارم که مرگ من باعث پیشرفت اسلام گردد و به قول امام خمینی من که به اسلام خدمتی نکردم امیدوارم که مرگ من خدمتی کند . حالا وقتی ایشان چنین حرفی می زنند دیگر تکلیف من که معلوم است .من تنها آرزویم این است که مرگ من در راه خدا و برای پیشبرد اسلام باشد و امیدوارم که از روی شوق و اشتیاق به استقبال چنین مرگی بروم و واقعا شهید فی سبیل ال .. شوم .در خاتمه نامه ازت می خوا هم که به ان ارزو و خواهش من توجه کنی و فقط از خداوند طلب مغفرت برای من و ارزوی پیشرفت اسلام بکنی و من هم از خداوند تکاملت را رو به سوی خودش خواستارم . خاطرات شهید گرکانی نژاد به نقل ازدکتر احمد شجاعی در صف طولانی وشلوغ ثبت نام دانشگاه ایستاده بودم جوانی جلویم ایستاده بود که وقتی انتظارمان طولانی شد ، با او سر صحبت را باز کردم. خیلی زود با حسین گرکانی نژاد دوست شدم از آن جا که هر دو از خانواده های مذهبی بودیم و از لحاظ اعتقادی به هم می خوردیم در یکی از اتاق های خوابگاه مستقر شدیم وارتباط مان روزبه روز بیشتر شد ماه ها از دوستی من وحسین میگذشت و ما تمام وقتمان را صرف درس خواندن می کردیم ، تا این که حسین به دلیل این که برادرش برای ادامه ی تحصیل به شیراز آمده بود ، خواست از خوابگاه برود ، من هم به همین دلیل ، یعنی حضور برادرم در شیراز برای ادامه ی تحصیل ، خوابگاه را ترک کردم هر دونفرمان در یک خانه ی قدیمی دو اتاق اجاره کردیم چند روز بعد ، جوان دانشجویی در یکی دیگر از اتاق ها ساکن شد که او هم برادرش را برای درس خواندن به شیراز آورده بود. جدایمون از خوابگاه ورفتنمون به خانه ، سرآغاز ورودمان به مبارزات انقلابی شد از یک طرف ارتباطمان با دانشجوهای انقلابی ومذهبی بیشتر شد ، واز طرف دیگر در جلسات سیاسی ومذهبی شرکت می کردیم. کارمان شده بود که بفهمیم جلسه های مذهبی وسیاسی کجاست و سخنرانش چه کسی است ، تا سریع خودمان را به آن جا برسانیم خیلی زود فعالیتهای سیاسی ومذهبی خودمان هم شکل گرفت وتشکیلاتی را درست کردیم که شاخه های مختلفی داشت ،ازجمله سیاسی، مذهبی ، تبلیغاتی و.. چون حسین خط زیبایی داشت ، در شاخه های تبلیغات مشغول به فعالیت شد ، از آن روز ، کارمان شد تهیه وتولید اعلامیه ها ونامه های امام خمینی (ره) . بعد از فوت پدر ، حسین برای خواهر وبرادرهایش حکم پدر پیدا کرد ، با آنها صحبت میکرد وبرایشان هر آنچه را که نیاز داشت ، تهیه میکرد ، دراین میان یک لحظه هم از فقرا غافل نمیشد تمام سعی اش را می کرد تا اگر فقیری را می شناسد ،به او کمک کند.حتی حواسش به همسایه ها ودور و بری هایش بود ، تا چنانچه نیازی داشته باشند ،آن را برطرف کند. همیشه کمک کردن به دیگران را به ما توصیه می کرد کارکنان شرکت نفت که برای نشان دادن مخالفتشان با رژیم پهلوی اعتصاب کردند واعتصابشان طولانی شد ، بدیهی بود که بعضی هایشان توانایی تامین هزینه های زندگیشان را نداشته باشند ، چرا که مدتها حقوق نگرفته بودند وحتی بعضی هایشان اخراج شده بودند. حسین وچند نفر از دوستانش مقداری از حقوق وپس اندازشان را برای آنها در نظر گرفته بودند وبه آنها کمک می کردند ، می گفت: زن وبچه اینها مدت هاست که به خرج زندگی شون محتاج اند وحالا که خودشون رو از کار برکنار کردند ، باید بهشون کمک کنیم. مدت ها پس انداز کرده بود ویک ماشین خریده بود تا با آن بهتر بتواند به مبارزه علیه رژیم پهلوی بپردازد ، یک بار که از شیراز به بردسیر آمده بود ، متوجه شدم ماشین ندارد پرسیدم : حسین ، ماشینت رو چه کار کردی !!؟ خندید و گفت :اون ماشین را وقف امام کردم ، خودم که کار زیادی برای انقلاب ازم ساخته نیست ، اون ماشین رو وقف امام ومبارزه کردم تا حداقل کار کوچکی به وسیله ی اون انجام بشه … یادمه تو اوج انقلاب بودیم یه روز حسین یک ماشین تحریر ودستگاه کپی تهیه کرده بود تا بتوانند اطلاعیه های امام و اخبار مبارزات را تکثیر وپخش کند. مشکل اینجا بود که هیچ کدام از بچه های گروه ، تایپ کردن وکار با ماشین تحریر را بلد نبودند برای همین آن قدر با ماشین تحریر ور رفتند وکار کردند ، تا یاد گرفتند کار تایپ را به خوبی وبا سرعت انجام دهند. با تلاش اعضای گروه ، نشریه ای به نام (( پیام نهضت )) چاپ میشد که تا قبل از پیروزی انقلاب ، بیش از چهل شماره از آن منتشر شد ونقش زیادی در روشنگری افکار مردم نسبت به جنایات رژیم ستم شاهنشاهی و روشن کردن ابعاد نهضت امام خمینی (ره) داشت . پیام نهضت ، علاوه بر شیراز واستان فارس ، در استان های هم جوار وشهرهای کرمانشاه وایلام هم پخش میشد. بعضی از مطالب آن را هم حسین با خط زیبای خودش می نوشت: از جمله اسم "پیام نهضت" خودش را به شدت درگیر فعالیت ها ومبارزات انقلابی کرده بود وهمیشه آرزو می کرد در این مبارزات شهید شود، خیلی وقت ها می گفت : پس چرا من شهید نمی شوم ؟! انقلاب که پیروز شد، از این که شهید نشده بود در راه انقلاب ، خیلی ناراحت بود ومیگفت: متاسفانه از فیض شهادت محروم شد. مبارزه با طاغوت ونظام فاسد شاهنشاهی از یک طرف وپاک ماندن وآلوده نشدن به آن همه فساد وفحشا که حکومت پهلوی تمام سعی آن را برای گسترش آن میکرد، از طرف دیگر نیاز به افرادی داشت که از لحاظ بنیه ی دینی ومعنوی ، در رتبه ی بالایی قرار داشته باشند تا هم در دام گسترده ی نظام پهلوی غرق نشوند وهم بتوانند به مبارزه وفعالیت های انقلابی بپردازند . حسین بارها این مطلب را گفته بود وتمام تلاش خودش را به کار می بست تا با انجام واجبات وترک محرمات، بر مشکلات سر راه مبارزه ، غلبه کند. بارها ، نیمه های شب که بر هر دلیلی بیدار می شدم ، او را می دیدم که با تضرع به درگاه خدا دعا می کند و در نمازشب از خدا کمک می خواهد تا در آن اوضاع پاک وسالم بماند وبتواند به بهترین وجه با رژیم شاه مبارزه کند. چاپ وتکثیر اطلاعیه ها کار سخت وپر خطری بود .سخت تر و خطرناک تر از آن ، جابه جایی وپخش آنها بود، ما چهار نفر بودیم که می بایست کارها ی مربوط به چاپ ونشر اعلامیه ها وهمین طور چاپ وتوزیع نشریه ی پیام نهضت را انجام بدهیم . یک روز به پیشنهاد حسین ، تعداد زیادی نشریه را در دو ساک ورزشی بزرگ ریختم و راه افتادیم تا آن ها را به جای دیگری منتقل کنیم، هیچ کس حتی تصویرش را هم نمی کرد که این دو ساک بزرگ ، حاوی نشریه ای باشد که حکم دارنده آن هم در این حجم ، اعدام است . بین راه ، خیلی خون سرد وعادی کنار مامورها می ایستادیم وخستگی مان را رفع می کردیم .وقتی در جواب آنها که می پرسیدند توی ساک ها چیست ؟ می گفتیم : اعلامیه !! هم آن ها خنده شان می گرفت ، هم خودمان می زدیم زیر خنده . علاقه اش به امام حد ومرز نداشت ، آنقدر امام را دوست داشت که بعضی وقت ها علنی آن را به زبان می آورد وعلاقه اش به ایشان را به همه میگفت ، حتی فردی به نام حسینی که رئیس شهربانی بود، بارها حسین را تهدید کرده بود که اگر دست از کارهایش برندارد، اورا بازداشت وشکنجه می کنند ، اما حسین زیر بار نمی رفت ومیگفت : فرداست که امام بیان ایران وشاه در به در بشه اون موقع است که تو خودت محکوم ومجازات بشی . بارها شنیدیم که می گفت:اگر امام بگویند من بمیرم ، می میرم . بعد هم با خودش حساب می کرد که از سی وشش میلیون جمعیت ایران ، اگر هر کدام یک دقیقه از عمرشان را به امام بدهند ، سایه ی امام تا فلان سال روی سرما می ماند . خاطرات شهید گرکانی نژاد به نقل ازخواهربزرگ شهید حسین برایمان هم پدر بود ، هم برادر، تمام تلاشش را میکرد تا ما سختی نکشیم و فشار زندگی مادر را اذیت نکند برای همین هم بود که از وقتی که پدر فوت کرد ، مقداری از حقوقش را برایمان میفرستاد . حسین که آن زمان در شیراز درس می خواند ، در کنار درس ، با کار کردن حقوق مختصری دریافت می کرد که کمی از آن را برای مخارج زندگی ودرس خواندنش بر می داشت وبقیه را برای ما می فرستاد تا کم بودی احساس نکنیم، حتی زمانی که من برای درس خواندن به شیراز رفتم وسه سال آن جا بودم ، تمام هزینه ی تحصیلم را می پرداخت ، تا هم به من کمک کرده باشد وهم به خانواده فشار مالی نیاید. اواخر دوره دانشجوییش بود که با هم از کار و آینده صحبت می کردیم ازش پرسیدم : حسین ، وقتی مدرک تحصلیت را گرفتی و به سلامتی دکتر شدی ، میخواهی چطور پزشکی باشی ؟ میخواهی مطبت چطور جایی باشد …؟ گفت : میخوام وقتی طبابتم را شروع کردم ، پنج شنبه هر هفته مریضا رو به صورت رایگان معاینه و معالجه کنم و ثواب این کار را به روح مرحوم پدر تقدیم کنم . صحبت های خواهر کوچکتر شهید حسین گرکانی نژاد سن وسالم کمتر از حسین بود ، اما رابطه مان با هم خیلی دوستانه بود ، آن قدر که حسین هر وقت می خواست کاری برایش انجام بدهم ، حتی اگر آن کار بسیار سخت بود و یا به قولی حسین به زور می خواست آن را به من تحمیل کند ، با کمال میل می پذیرفتم. در مقابل ، او هم هوایم را داشت وبرخی کارهای سختی را که من نمی توانستم انجام بدهم ، برایم انجام میداد . حتی خیلی وقت ها برای عروسک ها یم لباس می دوخت وگهواره درست می کرد. یک بار، وقتی با حسین به شیراز رفته بودیم ، ماشین از جاده خارج شد و واژگون شد. به جز زخمهای سطحی ، برا ی کسی اتفاقی نیفتاد، اما من که از آن حادثه ترسیده بودم ، همیشه نگران حسین بودم وهمین که کمی دیرتر از وقت معمول به خانه می آمد، صحنه های تصادف وخارج شدن ماشین از جاده و… پیش رویم مجسم میشد . حسین که می آمد میرفتم جلویش ودر حالی که سعی می کردم ناراحتی ام را مخفی کنم ، می گفتم: حسین ، چرا دیر کردی؟ تا بیایی، دل مون هزار راه رفت وخیلی نگران شدیم . می خندید ومی گفت : باور کن نیت قلبی من اینه که شهید بشم ومطمئن ام خدا من رو با تصادف وامثال اون از دنیا نمی بره ، شما هم مطمئن باشید من شهید می شم ، نه این که به مرگ طبیعی از دنیا میرم . خاطرات شهید گرکانی نژاد به نقل از برادر ناصر گرکانی نژاد روز 22 بهمن 1357 مردم به کلانتری ها و شهر بانی ها حمله کردند در این میان ، اعضای شاخه نظامی مبارزین مردمی در خط مقدم درگیر بودند تا اگر لازم شد ، وارد عمل شوند . ازیک طرف فشار مردم برای تسخیر شهربانی زیاد و زیادتر میشد تا اینکه سرانجام حلقه ی محاصره تنگ تر شد و آخرین نیروهای شهربانی یا فرار کردند یا تسلیم شدند . کم کم همه ی بچه ها آمدند ، اما از حسین خبری نبود . کسی نمی دانست او کجاست و چه میکند نگرانی مان از این بود که برایش اتفاق بدی افتاده باشد دنبال راه چاره ای برای پیدا کردنش بودیم که از راه رسید . یک دستگاه تایپ بزرگ دستش بود و داشت میخندید ، پرسیدم این رو از کجا آوردی؟ همان طور که به آن اشاره میکرد گفت ملت که ریختند توی شهربانی و همه جا شلوغ شد هر کسی یه چیزی بر میداشت من هم که دیدم اگر دست روی دست بذارم شاید چیزی گیرم نیاد این دستگاه تایپ رو برداشتم و گفتم یه روزی به دردم میخوره ، مدتی بعد از پیروی انقلاب مردم سلاح هایی که در اختیار داشتند به کمیته انقلاب دادند و حسین هم آن دستگاه تایپ رو به بیت المال بازگرداند . خاطرات شهید گرکانی نژاد به نقل از دوست شهید برادر انصاری یکی از دوستانش از کردستان برایش نامه نوشته بود و اوضاع مردم را در آن جا شرح داده بود از اوضاع بد اقتصادی ، بیماری و سختی های زندگی مردم گفته بود ، از این که در آنجا به کمک او به عنوان یک پزشک احتیاج است … وقتی نامه به دستش رسید تمام تلاشش را کرد تا با همکاری چند نفر از دوستانش به کردستان برود و به محرومین و بیماران کمک کند اما به دلایلی دوستانش نتوانستند با او بروند و به محرومین و بیماران کمک کنند . چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی وبه دنبال تحرکات عناصر ضد انقلاب در غرب کشور ، سرآسیمه به آن جا شتافت وکار کمک رسانی به مجروحین ومردم ستم دیده ی کردستان را به عهده گرفت. حسین با پیگیری زیاد توانست یک دستگاه آمبولانس از دانشگاه گرفته بود تا با آن به کردستان برود سپس با یک دنیا شوق و بی قراری به من نامه ای می دهد و می گوید این نامه را در صورتی که برنگشتم به خانواده ام برسانید سپس غسل شهادت میگیرد و به طرف کردستان حرکت می کند اینها همه در حالی است که هیچ کدام از اعضای خانواده از رفتنش به کردستان خبر نداشتند . 2 روز بعد ساعت 10صبح بود که تلفن زنگ خورد گوشی را که برداشتم حسین بود که از کردستان تماس گرفته بود بعد از احوال پرسی گفت : منطقه ای که ما در آن هستیم در محاصره نیروهای ضد انقلابه و اونا ما رو محاصره کردند و اوضاع خیلی خطرناکه ، دعا کن پیروز شویم ، سپس احوال همه دوستان و خانواده اش را ازم پرسید ، ازم پرسید آیت الله طالقانی هم از دنیا رفت ؟ با ناراحتی حرفش را تایید کردم و نتوانستم طاقت بیارم و زدم زیر گریه … موقع خداحاظی حسین به من گفت خدا کنه اگر قرار شد از دنیا بروم مرگم در تخت خواب و به صورت طبیعی نباشد و این آخرین باری بود که من صدای حسین را می شنیدم … سرانجام پس از 6 روز حضور در کردستان ، وقتی باچند نفر در جنگل های انبوهی که در اطراف جاده سردشت وجود داشت به سمت آنها تیراندازی شد و حسین با تک گلوله ای که از راه دور به قلبش اصابت کرد به شهادت رسید . انتهای پیام/
آخرین نامه شهید گرکانی اولین پزشک شهید کشور
آخرین نامه شهید گرکانی اولین پزشک شهید کشور
آدرس کوتاه :
آخرین اخبار
دانشگاه شیراز با کسب تمام مقامهای اول تیمی و چندین عنوان انفرادی در مسابقات تیراندازی منطقه ۷ کشور (دختران و پسران)، اقتدار کامل ورزش خود را به نمایش گذاشت. بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، مسابقات انتخابی تیراندازی هفدهمین دوره المپیاد...
بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، مسابقات انتخابی هفدهمین المپیاد فرهنگی ورزشی دانشجویان منطقه ۷ کشور در رشته شطرنج پسران، با معرفی تیمها و نفرات برتر به میزبانی دانشگاه شیراز پایان یافت. در پایان این رقابتها، تیمهای شطرنج دانشگاه شیراز موفق به...
امیرمحمد زارعنژاد، دانشجوی دانشگاه شیراز موفق به کسب مقام اول و قهرمانی تنیس انفرادی منطقه ۷ شد. بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، رقابتهای انتخابی تنیس خاکی دوبل و انفرادی پسران دانشجوی منطقه ۷ کشور، در تاریخ ۱۶ خردادماه ۱۴۰۵، به میزبانی دانشگاه...
دانشگاه شیراز با کسب عنوان قهرمانی تیمی کشتی آزاد و درخشش دانشجویان خود، موفق به کسب ۴ مقامِ اول و یک مقامِ سوم در رقابتهای انتخابی منطقه ۷ کشور شد. بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، رقابتهای انتخابی کشتی آزاد و فرنگی پسران منطقه ۷ کشور،...
معاونت پژوهشی دانشگاه شیراز از اجرای برنامه جامع «جهش علمی» با هدف حفظ مرجعیت علمی و بینالمللی کشور خبر داد. این طرح در نشستی با حضور معاون پژوهش و فناوری و جمعی از مسئولان پژوهشی و اعضای هیئت علمی دانشگاه شیراز در تالار دکتر مصطفوی ارائه شد....
مقام اول تنیس خاکی دختران منطقه ۷ به دانشگاه شیراز رسید / زهرا آزاد طلایی شد. بهگزارش روابط عمومی دانشگاه شیراز، رقابتهای انتخابی تنیس خاکی دانشجویان دختر منطقه ۷ کشور، به میزبانی دانشگاه شیراز برگزار شد و در پایان، زهرا آزاد از دانشگاه شیراز موفق...
آن درگهی که پایهاش از عرش برتر است دولتسرای حضرت موسی بن جعفر است آیینهی جمال خداوند سرمدی هم مظهر علوم و خصال پیمبر است فرارسیدن میلاد باسعادت هفتمین فخر عالم امکان، حضرت امام موسی کاظم (ع) گرامی باد. سلام خدا بر روح مطهر آن مشعل فروزان که با...
تکواندوکاران پسر دانشگاه شیراز با کسب ۴ مدال طلا، ۲ نقره و ۱ برنز، در ردهبندی نهایی مسابقات انتخابی منطقه ۷ به مقام نخست تیمی دست یافتند. بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، رقابتهای انتخابی تکواندو دانشجویان پسر منطقه ۷ در چارچوب هفدهمین المپیاد...
دختران دانشگاه شیراز با کسب مقامهای اول، دوم و سوم مشترک، مدعیان اصلی ورزش تکواندو در منطقه ۷ کشور شدند. بهگزارش روابط عمومی دانشگاه شیراز، رقابتهای انتخابی تکواندو دانشجویان دختر منطقه ۷ که بهمیزبانی این دانشگاه برگزار شد، با درخشش دختران...
فرارسیدن هجدهم ذیالحجه، عید سعید و فرخنده غدیر و آغاز امامت و ولایت فخر عالم امکان حضرت علی(ع) مبارک باد. در روزی که آفتاب، بلندترین لحظهٔ تاریخ را با نور وحی آشتی داد و ندای «مَن کُنتُ مَولاه فَهذا عَلِیٌّ مَولاه» طنینی از عرش تا فرش انداخت، ما...
بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، پسران کاراتهکار این دانشگاه با کسب نتایج درخشان در مسابقات انتخابی هفدهمین دوره المپیاد ورزشی دانشجویان منطقه ۷ کشور که از روز یازدهم خرداد آغاز شده، موفق شدند عنوان قهرمانی مشترک این رقابتها را از آن خود کنند....
رساله دکتری دانشآموخته دانشگاه شیراز بهعنوان رساله برتر در زمینه پیشرفت اسلامی-ایرانی شناخته شد/ از برگزیدگان در هفدهمین کنگره پیشگامان پیشرفت تقدیر شد. بهگزارش روابطعمومی دانشگاه شیراز، رساله دکتر معصومه علیپوریان، دانشآموخته دکتری اقتصاد...