خداوند متعال درباره بسیاری از مسائل مختلف در قرآن کریم برای انسانها سخن گفته است که هر شخصی میتواند با رجوع به آن، خط مشی زندگی خویش را در راستای اهداف بلند انسانیت بچیند.
یکی از این موضوعات «ادب گفتوگو» است آیه 2 سوره مبارکه «صف» در این باره میگوید:
یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی میگوئید که عمل نمیکنید؟
شأن نزول:
مفسران برای آیه «لم تقولون ما لا تفعلون» شأن نزولهای متعددی ذکر کردهاند که تفاوت زیادی با هم ندارد از جمله اینکه:
1 - جمعی از مۆمنان بودند که میگفتند: بعد از این هر وقت با دشمن روبهرو شویم پشت نخواهیم کرد، و فرار نمیکنیم ولی به گفته خود وفا نکردند، و در روز اُحد فرار کردند تا آنجا که پیشانی پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم و دندان مبارک ایشان شکسته شد.
2 - هنگامی که خداوند ثواب شهدای بدر را بیان کرد، جمعی از صحابه گفتند: حال که چنین است ما در جنگهای آینده، تمام نیروی خود را به کار خواهیم گرفت، ولی در احُد فرار کردند، آیه فوق نازل شد و آنها را سرزنش کرد.
3 - جمعی از مۆمنان پیش از آنکه حکم جهاد نازل شود میگفتند: ای کاش خداوند بهترین اعمال را به ما نشان میداد تا عمل کنیم، چیزی نگذشت که خداوند به آنها خبر داد که «افضل اعمال ایمان خالص و جهاد است» اما این خبر آنها را خوش نیامد، و تعلل ورزیدند، آیه نازل شد و آنها را ملامت کرد.
خداوند متعال به عنوان ملامت و سرزنش از کسانی که به گفتههای خود عمل نمیکنند، میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی می گوئید که عمل نمیکنید؟! «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون».
گرچه مطابق شأن نزول این آیات در مورد گفتوگوهای جهاد، و سپس فرار در روز جنگ احد نازل شده، ولی میدانیم هیچگاه شأن نزولها مفهوم گسترده آیات را محدود نمیکند، بنابراین هرگونه گفتار بی عمل درخور سرزنش و ملامت است، خواه در رابطه با پایمردی در میدان جهاد باشد، و یا در هر عمل مثبت و سازنده دیگر.
بعضی از مفسران، مخاطب را در این آیات، مۆمنان ظاهری و منافقان واقعی دانستهاند، در حالی که خطاب «یا ایها الذین آمنوا» و تعبیرات آیات بعد همگی نشان میدهد که مخاطب، مۆمنان واقعی هستند اما مۆمنانی که هنوز به سر حد کمال ایمان نرسیده و گفتار و کردارشان هماهنگ نشده است.
علامه طباطبائی (ره) در تفسیر «المیزان» میگوید: فرق است بین اینکه انسان سخنی را بگوید که انجام نخواهد داد، و بین اینکه انجام ندهد کاری که میگوید، اولی دلیل بر نفاق و دومی دلیل بر ضعف اراده است.
در حدیثی از امام صادق علیهالسلام میخوانیم: وعده مۆمن به برادرش نوعی نذر است، هر چند کفاره ندارد و هر کس خلف وعده کند با خدا مخالفت کرده، خویش را در معرض خشم او قرار داده و این همان است که قرآن میگوید: «یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون».
شهید مطهری نیز در کتاب آشنایی با قرآن، عباراتی را از نهجالبلاغه میآورند که اهمیت وفای به عهد و پیمان را بیش از پیش روشن میسازد:
"در مسئله پیمان، یک بیانی هست در نهجالبلاغه که با دقت در آن میتوان فهمید که از نظر علی علیهالسلام مسئله وفای به پیمان یک مسئله عمومی و انسانی است. در فرمان معروفی که به فرماندار خودش و به مقیاس امروز به استاندار خودش مالک اشتر مینویسد، یکی از دستورهایش این است که مبادا با مردمی عهد و پیمان برقرار بکنی و بعد هر جا که دیدی منفعت این است که عهد و پیمان را نقض بکنی، آن را نقض نمایی. بعد حضرت استناد میکند به جنبه عمومی و بشری عهد و پیمان، که اگر بنا بشود پیمان در میان بشر احترام نداشته باشد، دیگر سنگ روی سنگ نمیایستد. عبارت این است:
«وان عقدت بینک و بین عدو ک عقده، او البسته منک ذمه، فحط عهدک بالوفاء؛ اگر با دشمنت پیمانی بستی یا او را زیر پرو بال امان خود گرفتی، پیمانت را با وفاداری حفظ کن»، «وارع ذمتک بالامانه، واجعل نفسک جنه دون ما اعطیت؛ و تعهدت را با امانتداری رعایت نما، و خود را در برابر آن پیمان و تعهد سپر ساز».
خیلی تعبیر عجیبی است! «فانه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود؛ میفرماید زیرا در میان واجبات الهی چیزی که مردم - با همه اختلاف سلیقهها و پراکندگی اندیشههایی که دارند - بیش از هر چیز بر آن اتفاق داشته باشند، مانند احترام به وفای به عهدها و پیمانها نیست» چون این یک امری است که از وجدان انسان سرچشمه میگیرد و به عقیده خاصی مربوط نیست که کسی بگوید چون در دین ما دستور رسیده پس من عمل بکنم، و دیگری بگوید ولی در دین ما نیست پس لازم نیست عمل بکنم.
میگوید این را وجدان هر بشری حکم میکند «و قد لزم ذلک المشرکون فی ما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر؛ حتی علاوه بر مسلمانان، مشرکان نیز وفای به عهد و حفظ امان را در میان خود لازم میشمرند، زیرا فرجام وخیم عهدشکنی را دریافتهاند»، «فلا تغدرن بذمتک و لا تخیسن بعهدک، ولا تختلن عدوک، فانه لا یجتری علی الله الا جاهل شقی؛ پس مبادا پیمانت را بشکنی و تعهدت را زیر پا نهی و با دشمنت نیرنگ زنی! که (این کار جرات و جسارت بر خداوند است و) جز نادان نگون بخت بر خداوند جسارت نمیورزد»، «و قد جعل الله عهده و ذمته امنا افضاه بین العباد برحمته و حریما یسکنون الا منعته» تعبیرهای عجیبی است! «و همانا خداوند از سر رحمت خویش عهد و امان خود را مایه امنیت و آرامش قرار داده و آن را میان بندگان منتشر ساخته، و حریمی ساخته که بندگان در پناه آن بیارامند و به زیر سایه امن آن بشتابند، تا آنجا که میفرماید: «و لا تعولن علی لحن قول بعد التأکید و التوثقه» و الی آخر حدیث. و به سخنان دو پهلو و قابل تاویل تکیه مکن پس از آنکه میتوانی آن را سخت و استوار سازی. (نهج البلاغه، نامه 53).
اینجاست جای توکل و اعتماد به خدا و اینکه بگویی خدایا! چون رضای تو در این است که به عهد خود وفادار باشم، من نقض پیمان نمیکنم مگر اینکه دشمن نقض پیمان بکند یا علائم نقض پیمان (آشکار) باشد و بر تو ثابت بشود آنها میخواهند نقض پیمان بکنند، که آن هم شرایطی دارد که ما طبق آیات قرآن عرض خواهیم کرد. "