برای دریافت آخرین خبرها و رویدادها با ما همراه باشید.

فریاد مهتاب -6 (ویژه‏نامه‏ی ایام فاطمیه)

فریاد مهتاب -6 (ویژه‏نامه‏ی ایام فاطمیه)


قسمت ششم
عُمَر رو به علی (ع) می‏کند و می‏گوید: «تو هیچ چاره‏ای نداری، تو حتماً باید با خلیفه بیعت کنی».
علی (ع) رو به او می‏کند و می‏گوید: «شیرِ خلافت را خوب بدوش که نیمی از آن برای خودت است، به خدا قسم، حرصِ امروز تو، برای ریاست فردای خودت است».
آنگاه رو به جمعیت می‏کند و می‏گوید: «اگر یاورانی وفادار داشتم، هرگز کار من به اینجا نمی‏کشید».
در این هنگام یکی از میان جمعیت بلند می‏شود و نزد علی (ع) می‏آید و چنین می‏گوید: «ای علی! ما هرگز علم و مقام تو را انکار نمی‏کنیم، ما می‏دانیم که تو از همه‏ی ما به پیامبر نزدیک‏تر بودی، امّا تو هنوز جوان هستی! نگاه کن، ابوبکر پیرمرد و ریش‏سفید ماست و امروز شایستگی خلافت را دارد، تو امروز با او بیعت کن، وقتی که پیر شدی نوبت تو هم می‏رسد، آن روز، هیچ کس با خلافت تو مخالفت نخواهد کرد.
آری، اشکال در این است که علی (ع) جوان است، سنّ زیادی ندارد، ریش‏های صورتش سفید نشده است.
این سخن، خیلی چیزها را برای تاریخ روشن می‏کند، بعد از وفات پیامبر سنّت‏های جاهلیت زنده شده‏اند، عرب‏های آن زمان، همیشه ریاست پیران را قبول می‏کردند و برایشان قابل تحمّل نبود کسی بر آن‏ها حکومت کند که سن او از آن‏ها کمتر است.
امروز مولای تو حدود سی سال دارد، درست است که او همه‏ی خوبی‏ها و کمال‏ها را دارد، امّا برای این مردم هیچ چیز مانند یک مشت ریش سفید نمی‏شود، برای آن‏ها ارزش ریش سفید از همه‏ی خوبی‏ها بیشتر است.
البته بعضی از این مردم، فکر می‏کنند که خلیفه باید خیلی جدی بوده و همیشه قیافه‏ی اخمو داشته باشد تا همه از او بترسند؛ امّا علی (ع) همیشه لبخند به لب دارد و اهل شوخی است و برای همین به درد خلافت نمی‏خورد.
***
آن خانم کیست که وارد مسجد می‏شود؟ او اینجا چه می‏خواهد؟ آیا او را می‏شناسی؟ او امّ سَلَمه، همسر پیامبر است.
او به اینجا آمده است تا یاری حق را نماید. او رو به عُمَر می‏کند و می‏گوید: «چقدر زود حسد خود را نسبت به آل محمد نشان دادید؟» همه‏ی اهل مسجد به سخنان اُمّ سَلَمه گوش می‏کنند، عُمَر می‏ترسد که اگر او به سخن خود ادامه بدهد همه چیز خراب شود، برای همین فریاد می‏زند: «ما چه کار به سخن زنان داریم؟»
نگاه کن! عُمَر دستور می‏دهد تا اُمّ سَلَمه را از مسجد بیرون کنند.
مگر اُمّ سَلَمه همسر پیامبر نیست، مگر احترام او بر همه واجب نیست، مگر او امّ‏المؤمنین (مادر مؤمنان) نیست، پس چرا باید با او این گونه برخورد کرد؟
چرا باید ناموس پیامبر را این گونه از مسجد بیرون کرد؟
***
ابوبکر بار دیگر فریاد می‏زند: «ای علی! برخیز و بیعت کن، زیرا اگر این کار را نکنی ما گردن تو را می‏زنیم».
هنوز ریسمان بر گردن علی (ع) است، او نگاهی به قبر پیامبر می‏کند و آیه‏ی 150 از سوره‏ی اعراف را می‏خواند: (إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کَادُواْ یَقْتُلُونَنِی). «مردم مرا تنها گذاشتند و می‏خواستند مرا به قتل برسانند».
آری، تاریخ تکرار می‏شود، موسی (ع)، برادرش هارون را به جای خود در قوم بنی‏اسراییل قرار داد و خود به کوه طور رفت.
بعد از رفتن او، قوم بنی‏اسراییل، گوساله‏پرست شدند و هارون هر چه به آن‏ها نصیحت کرد، سخنش را نپذیرفتند.
آن‏ها هارون را تنها گذاشتند و او را در مقابل دشمنش یاری نکردند.
وقتی موسی از کوه طور بازگشت و دید همه‏ی مردم دچار فتنه و کافر شده‏اند از هارون توضیح خواست.
هارون به موسی گفت: «مردم مرا تنها گذاشتند و می‏خواستند مرا به قتل برسانند».
امروز هم علی (ع) همان سخن هارون را به زبان می‏آورد، آری امروز، امت اسلامی، علی (ع) را تنها گذاشتند.
علی (ع) نگاهی به آسمان می‏کند و چنین می‏گوید: «بار خدایا! تو شاهد هستی که پیامبرت به من دستور داد اگر بیست یار وفادار یافتم با اینان جنگ کنم».
افسوس که علی (ع)، جز سلمان، مقداد، عمار و ابوذر، یار وفادار دیگری نیافت، او باید صبر پیشه کند.
به راستی چه خواهد شد؟ آیا علی (ع) بیعت خواهد کرد؟ شمشیر را بالای سر علی (ع) نگاه داشته‏اند، همه منتظر دستور خلیفه‏اند. نفس‏ها در سینه حبس شده است، همه نگاه می‏کنند. تاریخ، مظلومیت علی (ع) را به تماشا نشسته است. آیا او با ابوبکر بیعت خواهد کرد؟ ناگهان فریادی بلند می‏شود: «پسرعمویم، علی را رها کنید! به خدا قسم، اگر او را رها نکنید، نفرین خواهم کرد».
عُمَر و هواداران او تعجب می‏کنند، آنان که فاطمه (س) را نقش بر زمین کرده و محسن او را کشته بودند، به راستی فاطمه (س) چگونه توانست خود را به اینجا برساند و این گونه علی (ع) را یاری کند؟
اکنون فاطمه (س) کنار قبر پیامبر است، او آمده است تا از امامِ خود دفاع کند، صدای فاطمه (س) به گوش می‏رسد: «به خدا قسم، اگر علی را رها نکنید، گیسوان خود را پریشان می‏کنم، پیراهنِ پیامبر را بر سر می‏افکنم و شما را نفرین می‏کنم...».
ناگهان لرزه بر ستون‏های مسجد می‏افتد، گویا زلزله‏ای در راه است، همه نگران می‏شوند، نکند فاطمه (س) نفرین کند!!
خلیفه و هواداران او می‏فهمند که اینجا دیگر فاطمه (س) صبر نخواهد کرد، فاطمه (س) آماده است تا نفرین کند، ترس تمام وجود آنان را فرا می‏گیرد، چشم‏های آنان به ستون‏های مسجد خیره مانده است که چگونه به لرزه در آمده‏اند! عذاب خدا نزدیک است!!
سلمان به سوی فاطمه (س) می‏دود تا با او سخن بگوید، او می‏بیند که فاطمه (س) دست‏های خود را به سوی آسمان گرفته است و می‏خواهد نفرین کند، سلمان با فاطمه (س) سخن می‏گوید: «بانوی من! پدر تو برای مردم، مایه‏ی رحمت و مهربانی بود، مبادا تو مایه‏ی عذاب برای این مردم باشی!».
فاطمه (س) به یاد مهربانی‏های پدر می‏افتد و دست‏های خود را پایین می‏آورد، لرزش ستون‏های مسجد تمام و همه جا آرام می‏شود، خلیفه دستور داده است که علی (ع) را رها کنند.
اکنون شمشیر از سر علی (ع) برمی‏دارند و ریسمان را هم از گردنش باز می‏کنند. علی (ع) می‏تواند به خانه‏ی خود برود.
آری، تا زمانی که فاطمه (س) هست، نمی‏توان از علی (ع) بیعت گرفت!
اکنون علی (ع) به سوی فاطمه (س) می‏آید...
فاطمه (س) نگاهی به علی (ع) می‏کند، او خدا را شکر می‏کند و لبخندی به روی علی (ع) می‏زند، همه‏ی هستیِ فاطمه (س)، علی (ع) است، تا فاطمه (س) هست چه کسی می‏تواند هستیِ فاطمه (س) را از او بگیرد.
خدا می‏داند که فاطمه (س) چگونه و با چه حالی خود را به اینجا رسانده است تا حق و حقیقت را یاری کند...
***
فاطمه (س) در بستر بیماری قرار گرفته است، این همان چیزی بود که دشمنان می‏خواستند، آن‏ها می‏خواستند فاطمه (س) را خانه‏نشین کنند تا دیگر برای دفاع از علی (ع) از خانه بیرون نیاید.
فاطمه (س) از یک سو داغدار پدر است، هنوز مصیبت او را فراموش نکرده است، از سوی دیگر مظلومیت علی (ع)، قلب او را به درد آورده است.
اگرچه فاطمه (س) بیمار شده است، امّا هنوز به فکر یاری امام خود می‏باشد، او دختر خدیجه (س) است، همان بانویی که تمام ثروت خود را در راه پیامبر خرج کرد و او را یاری نمود. فاطمه (س) هم می‏خواهد اکنون با ثروت خود علی (ع) را یاری کند.
اگر ابوبکر با پول توانست عده‏ی زیادی را به سوی خود جذب کند، چرا من این کار را نکنم؟
وقتی آن‏ها پول را در راه باطل خرج می‏کنند، چرا من پول خود را در راه حقّ صرف نکنم؟ فاطمه (س) به فکر آغاز یک نبرد اقتصادی است؛ امّا او چگونه می‏خواهد این کار را انجام بدهد؟
مگر او چقدر پول دارد؟ شاید تو هم خیال می‏کنی فاطمه (س) فقیر است. اگر من به تو بگویم که کسی در مدینه بیش از او سرمایه ندارد، تعجب می‏کنی.
افسوس که ما فاطمه (س) را فقیر معرفی کرده‏ایم؛ کسی که محتاج نان شب خود بود! ما باید فاطمه (س) را از نو بشناسیم.
فاطمه (س) کسی است که سالیانه هفتاد هزار دینار سرخ درآمد دارد. آیا می‏دانی این مقدار یعنی چقدر پول؟ بیش از سیصد کیلو طلای سرخ!
حالا تو بنشین حساب کن، هر مثقال طلا (پنج گرم) چقدر قیمت دارد، آن را در شصت هزار ضرب کن!
این فقط درآمد یک سال اوست، اصلِ سرمایه‏ی او خیلی بیش از این حرف‏هاست. دشمن خیال نکند فاطمه (س) بیمار می‏باشد و میدان را خالی کرده است، نه، او تازه به میدان مبارزه آمده است.
***
آقای نویسنده، برای من گفتی که فاطمه (س) سالیانه هفتاد هزار دینار درآمد دارد، امّا نگفتی چگونه و از کجا.
خوب، این سؤال شما بود، ولی سؤال من از شما که دوست خوب من هستی: آیا نام فدک را شنیده‏ای؟
فدک! تو چه می‏دانی که فدک چیست. فدک، شمشیر برنده‏ی فاطمه (س) است. نام فدک است که لرزه بر اندام حکومت سیاهی‏ها می‏اندازد.
فدک، سرزمینی آباد و حاصلخیز است، این سرزمین، چشمه‏های آب فراوان و نخلستان‏های زیادی دارد، فاصله‏ی آن تا مدینه حدود دویست و هفتاد کیلومتر است.
می‏دانم دوست داری قصه‏ی فدک را برایت بگویم. جریان به سال هفتم هجری برمی‏گردد؛ یعنی حدود سه سال قبل.
آن روز، یهودیانِ قلعه‏ی خیبر دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند تا به مدینه حمله کنند؛ امّا پیامبر از تصمیم آن‏ها باخبر شد و با سپاه بزرگی به سوی خیبر حرکت کرد. قلعه‏ی خیبر به محاصره‏ی نیروهای اسلام درآمد.
سپاه اسلام به سوی قلعه نزدیک شد؛ امّا برق شمشیر مَرحَب، پهلوان یهود، همه را فراری داد. سپاه اسلام مجبور به عقب‏نشینی شد و سرانجام پیامبر تصمیم گرفت تا علی (ع) را به جنگ پهلوان یهود بفرستد.
صدای علی (ع) در فضای میدان طنین افکند: «من آن کسی هستم که مادرم مرا حیدر نام نهاد».
و جنگ سختی میان این دو پهلوان در گرفت و سرانجام مَرحَب به قتل رسید. علی (ع) به قلعه حمله نمود و آن را فتح کرد.
خیبر منطقه‏ی آبادی بود، نخل‏های خرما و زمین‏های سرسبزی داشت و پیامبر همه‏ی غنیمت‏های این سرزمین را در میان رزمندگان اسلام تقسیم کرد.
در نزدیکی‏های خیبر، گروهی دیگر از یهودیان، در فدک زندگی می‏کردند. آن‏ها نیز با یهودیانِ خیبر همدست شده بودند، پیامبر قصد داشت که به فدک حمله کند، پیامبر منتظر بود تا سپاه اسلام از خستگی بیرون بیایند و با روحیه‏ی بهتری به جنگ با یهودیان فدک بروند.
در یکی از این روزها، پیرمردی به سوی اردوگاه اسلام آمد و سراغ پیامبر را گرفت، یارانِ پیامبر، او را نزد آن حضرت بردند.
او فرستاده‏ی مردم فدک بود و از سوی آن‏ها پیام مهمی را برای پیامبر آورده بود. او به پیامبر گفت: «ای محمد، مردمِ فدک مرا فرستاده‏اند تا من از طرف آن‏ها با شما پیمان صلح را امضا کنم، آن‏ها حاضر هستند که نیمی از سرزمین خود، فدک را به شما بدهند و شما از حمله به آنها صرف نظر کنی و در مقابل، آن‏ها فرمانروایی شما را نیز قبول می‏کنند».
پیامبر لحظاتی فکر کرد و لبخندی بر لب‏های او نشست، او با این پیشنهاد موافقت کرد.
پیمان صلح نوشته شد، سپاهیان اسلام همه خوشحال شدند، دیگر از جنگ و لشکرکشی خبری نبود، آری، سرزمین فدک بدون هیچ گونه جنگ و لشکرکشی تسلیم شد.
در این میان، جبرییل فرود آمد و آیه‏ی ششم سوره‏ی حشر نازل شد: «وَمَآ أَفَآءَ اللَّه...: آن غنائمی که در به دست آوردن آن، لشکرکشی نکرده‏اید، مالِ پیامبر است».
خدا فدک را به پیامبر بخشید، فدک، مالِ پیامبر شد. این حکم قرآن بود و هیچ کس با آن مخالف نبود و همه با دل و جان، حکم خدا را قبول کردند.
خدا دوست داشت به پیامبر خود که در راه او این همه تلاش کرده است هدیه‏ای بدهد.
پیامبر شخصی را در فدک به عنوان کارگزار خود قرار داد و به سوی مدینه بازگشت.
پیامبر، دلش برای دخترش، فاطمه (س) خیلی تنگ شده بود، برای همین اوّل به خانه‏ی فاطمه (س) رفت.
وقتی پیامبر وارد خانه شد دید که اُم اَیمَن به دیدن فاطمه (س) آمده است.
اُم اَیمَن، یکی از زنانی بود که به خاندان پیامبر علاقه‏ی زیادی داشت، شوهر او یکی از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود.
فاطمه (س)، حسن و حسین (ع) در کنار پیامبر نشستند، پیامبر به عزیزان دل خود نگاه می‏کرد و لبخند می‏زد. آری، دلخوشی پیامبر در این دنیا، فقط اهل این خانه بودند.
در این هنگام، جبرییل نازل شد و آیه‏ی 26 سوره‏ی «إسراء» را برای پیامبر خواند: «وَءَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ: ای پیامبر، حقّ خویشان خود را ادا کن».
پیامبر به فکر فرو رفت، به راستی منظور خدا از این فرمان چیست؟
ـ ای جبرییل آیا می‏شود برایم بگویی که من حقّ و حقوق چه کسی را باید بدهم؟
ـ ای حبیب من، اجازه بده من نزد خدا بروم و جواب را بگیرم و برگردم.
لحظاتی گذشت، جبرییل بازگشت:
ـ ای جبرییل، چه خبر؟
ـ خدا می‏گوید که تو باید فدک را به فاطمه بدهی، فدک از این لحظه به بعد مالِ اوست.
پیامبر نگاهی به فاطمه (س) کرد و فرمود:
ـ دخترم، فاطمه! خدا به من دستور داده است تا فدک را به تو بدهم، من فدک را به تو بخشیدم.
آری، در آغاز اسلام، خدیجه (مادر فاطمه)، همه‏ی دارایی و ثروت خود را در راه پیشرفت اسلام داد و اکنون، خدا می‏خواست تا ثروتی را که خدیجه (س) در راه اسلام خرج کرده است به دختر او، فاطمه (س) برگرداند.
فدک از آنِ فاطمه (س) شد، پیامبر همه‏ی غنیمت‏های فدک را تحویل او داد.
فاطمه (س) به فقرای مدینه خبر داد تا به خانه‏ی او بیایند و همه‏ی آن غنائم را بین آن‏ها تقسیم کرد. همه‏ی فقیران خوشحال شدند، آری، تا فاطمه (س) هست، دیگر هیچ فقیری، غم و غصّه ندارد.
این قصه‏ی فدک بود که برایت گفتم. اکنون می‏دانی که فاطمه (س) ثروتی بس بزرگ دارد.
درست است که فاطمه (س) در بستر بیماری است، امّا امروز می‏خواهد با ثروت خود، حق را یاری نماید. همین روزهاست که کارگزار او از فدک بیاید و درآمد امسال فدک را به او تحویل بدهد. فاطمه (س) با این پول می‏تواند کارهای زیادی بکند.
در گوشه‏ای از مدینه جلسه‏ای تشکیل شده است. در این جلسه خلیفه همراه با عُمَر و جمع دیگری حضور دارند. عُمَر مشغول سخن گفتن با خلیفه است:
ـ ای خلیفه! تو می‏دانی که مردم بنده‏ی دنیا هستند و همه به پول علاقه دارند، تو باید فدک را از فاطمه بگیری تا مردم به این خاندان علاقه‏مند نشوند.
ـ امّا فدک از آنِ فاطمه است، همه‏ی مردم این را می‏دانند، سه سال است که فدک در دست اوست.
ـ من فکر همه چیز را کرده‏ام، فقط کافی است نماینده و کارگزار فاطمه را از فدک بیرون کنی.
ابوبکر سخن عُمَر را قبول و عده‏ای را مأمور می‏کند تا به فدک بروند و کارگزار فاطمه (س) را از آنجا بیرون کنند.
 

summary-address :

الاخبار

بیان الأساتذة والطلبة التعبویین بجامعة شیراز تضامنا مع احتجاجات الجامعیین الأمریکیین (أساتذة وطلبة) ضد الفظائع الصهیونیة
بیان الأساتذة والطلبة التعبویین بجامعة شیراز تضامنا مع احتجاجات الجامعیین الأمریکیین (أساتذة وطلبة) ضد الفظائع الصهیونیة
بسم الله قاصم الجبارین لقد مضی ما یقرب من سبعة أشهر منذ بدء الجولة الأخیرة من الجرائم التی یرتکبها الکیان الصهیونی ضد الشعب الفلسطینی البریء؛ هذا الشعب المضطهد الذی یتعرض منذ 75 عامًا للتعذیب والمذابح والوحشیة علی أیدی الاحتلال الصهیونی المدجج...
فوز خرّیجی جامعة شیراز بجائزة ألبرز 1402
فوز خرّیجی جامعة شیراز بجائزة ألبرز 1402
حصل خریجان من جامعة شیراز علی جائزة ألبرز 1402.
کشف النقاب عن طابع خاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
کشف النقاب عن طابع خاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
تم الکشف عن الطابع الخاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا ومحافظ فارس.
افتتاح نادیین ریاضیین للفتیات والنساء فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
افتتاح نادیین ریاضیین للفتیات والنساء فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
تم تدشین نادیین ریاضیین فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا.
التعریف بثلاث أساتذة من جامعة شیراز ضمن الأساتذة المتمیزین علی مستوی البلاد
التعریف بثلاث أساتذة من جامعة شیراز ضمن الأساتذة المتمیزین علی مستوی البلاد
تم تقدیر وتکریم ثلاثة أساتذة من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن فعالیات یوم الأستاذ المتمیز بوصفهم الأستاذ المتمیز والمتفوق علی مستوی البلاد.
تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار، مدیرا لمرکز التعاون الأکادیمی العلمی الدولی بجامعة شیراز
تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار، مدیرا لمرکز التعاون الأکادیمی العلمی الدولی بجامعة شیراز
تم تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار (الأستاذ المشارک فی قسم علوم زراعة الحدائق بکلیة العلوم الزراعیة)، رئیسا لمرکز التعاون العلمی الدولی بجامعة شیراز بأمر من إدارة جامعة شیراز.
انعقاد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین
انعقاد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین
ستعقد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین؛ بهدف التعرف علی القدرات العلمیة والإمکانات البحثیة المتاحة لبعضهما البعض.
أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة
أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة
صُنف أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة.
تأسیس خمسة مراکز بحثیة جدیدة فی جامعة شیراز
تأسیس خمسة مراکز بحثیة جدیدة فی جامعة شیراز
تم إنشاء خمسة مراکز بحثیة جدیدة من قبل وکالة البحث والتقنیة المعلوماتیة بجامعة شیراز.
حصول جامعة شیراز علی المرتبة فی تصنیف کیو إس للجامعات عالمیا 2023
حصول جامعة شیراز علی المرتبة فی تصنیف کیو إس للجامعات عالمیا 2023
وفقا لتقریر العلاقات العامة بجامعة شیراز، واستنادا إلی أحدث النتائج المنشورة لتصنیف موضوعات کیو إس للجامعات عالمیا (QS World University Rankings)، حصلت جامعة شیراز علی المرتبة فی 4 تصنیفات حسب الموضوع.
حصول جامعة شیراز علی المرتبة الأولی علی مستوی البلاد فی تصنیف مؤشر نیتشر (Nature INDEX)
حصول جامعة شیراز علی المرتبة الأولی علی مستوی البلاد فی تصنیف مؤشر نیتشر (Nature INDEX)
وفقا لآخر نتائج نظام تصنیف مؤشر نیتشر العالمی لجودة البحوث العلمیة، والتی تم الإعلان عنها عبر المقالات المنشورة فی المجلات العالمیة المرموقة، خلال الفترة الزمنیة ما بین دیسمبر 2021 إلی نوفمبر 2022؛ أصبحت جامعة شیراز رائدة فی مجال البحث العلمی علی...
انطلاق عمل متحف النسیج فی حدیقة نارنجستان قوام
انطلاق عمل متحف النسیج فی حدیقة نارنجستان قوام
تم انطلاق عمل متحف النسیج فی الطابق تحت الأرضی (قبو) من الحافة الجنوبیة بحدیقة متحف نارنجستان قوام (Qavam House).