برای دریافت آخرین خبرها و رویدادها با ما همراه باشید.

زنان در شعر نیما یوشیج؛ از زن معشوق تا فتنه گر

زنان در شعر نیما یوشیج؛ از زن معشوق تا فتنه گر


در شعر نیما اگرچه انتظار حماسی و قدرت آفرین نیست و محدوده آن از زمینه فقر و گرسنگی فراتر نمی رود، اما بر نقش اصیل مادر یا همسر به عنوان عنصر بیدار تأکید می شود. این زن خواب ناکرده، راوی و حکایت گر، قصه می گوید نادر ز پدر...، گزارشگر، یک نامه به یک زندانی، و سرانجام ثبت کننده واقعی و شاهد تاریخ ... در این پژوهش کوشش بر آن بوده است تا با تکیه بر اشعار صمیمی و صادقانه نیما و از رهگذر گفته ها و سروده های این انسان گراترین شاعر معاصر، جوهر تفکر او در مورد زنان ارزیابی شود و باز از همین رهگذر به رگه های عمیق ذهنیت مردانه که در بن فرهنگ ما و در لایه های تودرتوی آن نهفته شده است، دست یافت. به گزارش مهرخانه، هنر و اندیشه معاصر در ارزیابی ویژه خود از سنت ها و رسوم کهن، رفتارهای گوناگونی داشته است. هنرمند نوگرا غالباً کسی دانسته می شود که بینش خاصی مطابق با وضع فرهنگی و عرصه تاریخی خود، از جهان ارایه دهد. گاه این رویه حفظ ارزش به ظاهر در اشکالی جلوه می کند که اتفاقاً خود را ضدارزش و سنت شکن معرفی می کند و در مواردی ویژه، ماهیتی متناقض به هنر مدرن القا می کند که تعین های تاریخی و اجتماعی در پدیدآوردن آن مؤثر است. می توان گفت مدرنیسم به مثابه جریان ادبی، سابقه ای تقریباً صد ساله دارد و از سمبولیسم در ادبیات آغاز می شود و چنان فراگیر است که از مرزهای جهان غرب در گذشته، امواج آن تا کرانه های شرق گسترده می شود و مطابق سرشت خود در تمام عرصه های حیات اجتماعی و فرهنگی و یا آن چه مربوط به انسان است، تأثیری آشکار بر جای می گذارد؛ چنان که گفته می شود: «بی تردید مهم ترین محور مدرنیته، شکل گیری فرد است؛ به مثابه چهره اصلی جهان مدرن» این توجه ویژه به فرد و تأکید بر نقش محوری آن، در عرصه ادبیات فراگیرتر می شود و شعر اصیل معاصر فارسی نیز با روشن بینی شگرف بنیان گذار آن، نیما یوشیج از این تأثیرپذیری برکنار نمی ماند و در همین عرصه پای می نهد و اگرچه گاه در زیر خرسنگ های تیرگی و در دل صخره های جمود پنهان می گردد، همچنان در رگه ای روشن و خالص "راه خود را دارد اندر پیش" و همواره در جست جوی حقیقت انسان و حیات اوست و برای کشف آن تلاش می کند. در این پژوهش کوشش بر آن بوده است تا با تکیه بر اشعار صمیمی و صادقانه نیما و از رهگذر گفته ها و سروده های این انسان گراترین شاعر معاصر، جوهر تفکر او در مورد زنان ارزیابی شود و باز از همین رهگذر به رگه های عمیق ذهنیت مردانه که در بن فرهنگ ما و در لایه های تودرتوی آن نهفته شده است، دست یافت. با توجه به آن چه گفته شد، در یک دسته بندی کلی زنان مورد بحث در مجموع اشعار نیما یوشیج به چند دسته متمایز قابل تقسیم هستند و البته واضح است که گاه صفات و ویژگی های مختلف آن ها در هم آمیخته شده و بعضی جلوه های مشخص یک دسته در دسته دیگر رنگ دوانده است که تفکیک آن ها نه میسر است نه اصولی؛ در این موارد ناگزیر زمینه اصلی که نمودی پررنگ تر دارد، در متن قرار گرفته و سایر صفات در حاشیه قرار داده شده اند. زن به عنوان معشوق شعر عاشقانه به بررسی جنبه ای عام از هستی بشری می پردازد که در عین حال خاص نیز است؛ عام از آن جهت که گفته شده: «انسان آرمانی هر دوره ای، همان عاشق برانگیخته در شعر آن دوره است.» و خاص از آن جهت که شعر عاشقانه بیان گر گسترده ترین زمینه و ملموس ترین بیان برای شرح ذهنی ترین و خصوصی ترین رابطه میان فرد و فرد است و حتی می توان گفت در شکل ممتاز خود آن چنان بی واسطه عمل می کند که می توان آن را نماینده وحدت و یگانگی انسان دانست؛ با این حال این واقعیتی است که در اشعار نیما یوشیج شعر عاشقانه به معنی اختصاصی خود، از جهت بسامد، رقم قابل ملاحظه ای را تشکیل نمی دهد. در یکی از مشهورترین اشعار احساسی او که رنگی از رمانتیسم را به همراه دارد، یعنی شعر افسانه، به گونه ویژه ای از طرح ماجرای عاشقانه روبه رو می شویم. به رغم اعتراف به ساختار نو و بدیع این منظومه، از جهت بررسی خاص این مقاله می توان گفت که عمق اذکارات شاعر از مسئله ای به نام زن که در این منظومه، معشوق – افسانه – عشق نامیده شد، چندان نوگرایانه نیست، یا حداقل پا به پای دگرگونی در ساختار و بهره مندی از دیدگاه نو، دگرگونی اساسی در تلقی و برداشت خاص، ملاحظه نمی شود. به عنوان نمونه، شاعر در بندهای مقدماتی منظومه، داستان عشق را قصه دانه و دام می نامد و با دیدی سنتی معشوق را صاحب خدنگ و تیری که به سوی عاشق نشانه رفته معرفی می کند: "ای خدنگ تو را من نشانه". در اینجا نمونه ای از تصویرها، توصیف ها و تعبیرها و کارکردهای معشوق در منظومه افسانه را باز می خوانیم و درمی یابیم کلمه ها و ترکیب های وصفی به کار گرفته شده، اغلب سنتی و کهن هستند: ماه، گلعذار، نگارین، مست، سرمست، گل نوشکفته، نوگل، مهتاب، معشوق در اوصافی کلی با گیسوان درهم، زلف در باد افشان، دارای دو چشم سیاه، چنگ و باده به دست و بوسه خواه است. او بختی است که از عاشق می گریزد، فریب دلاویز است و دروغ کهن خیز، ناشناس و رانده عاقلان است؛ باد سرد است و سرانجام هیولا. عاشق در این مجموعه به جز ایفای نقش های معهود، کاری برعهده ندارد. او مبتلایی با دیده اشکبار است. دل از کف داده و بی قرار و مست از باده، سرگردان و خمار و خفته و غافلی است که از دور بوسه می دهد. عشق نیز فریب زمانه، فانی کننده، هذیان بیماری و خمار می ناب و وهم است. چنان که ملاحظه می شود، تعبیرها و واژه ها و توصیف های به کار رفته، به هیچ وجه از دیدگاه و تصویر و تصوری نو برخوردار نیست. در واقع می توان گفت نیما یوشیج در این منظومه که هم در فرم و هم در معنا (پرداخت معانی شعری) «اساس تجدد و خمیر مایه ذاتی بدعت و نوآوری» به شمار می آید، از زاویه عشق، معشوقی با اوصاف سنتی و مفهومی انتزاعی از عشق ارایه داده است. در معدود اشعار عاشقانه دیگر نیما یوشیج نیز از سنتی ترین تمثیل عاشقانه ، "مفسده گل" سروده شده در سال 1302 تا شعر مشهور "تو را من چشم در راهم" سروده شده در سال 1336، به نتایج و برداشتی کمابیش مشابه برمی خوریم: در شعر مفسده گل میان پروانه و زنبور به خاطر گلی زیبا نزاع درمی گیرد و بلبل نیز به عنوان نفر سوم وارد معرکه می شود، سرانجام رقبای بال و پرشکسته گریزان می شوند و گل با شاخه شکسته در پیشگاه شاعر محاکمه و محکوم می شود: گر به جهان صورت زیبا نبود تلخی ایم مهیا نبود در شعر یادگار که به یادگار همین سال (1302) است، شاعر سرگذشت عاطفی خود را شرح می دهد که ابتدا عشق در او آشیان ساخت و بیچاره شد و خنده بریخت از لب او و غمگینانه می سراید: از عمر هرآن چه بود با من نزد تو به رایگان سپردم ای نادره یادگار ای عشق مردم ز بر تو دل نبردم مثنوی بلند قصه رنگ پریده نیز که از آثار اولیه نیما یوشیج است، از مضمونی کاملاً مشابه برخوردار است. این روند ذهنی و نگاه سنتی به پدیده عشق و معشوق، تا واپسین دوره های حیات شاعر ادامه می یابد؛ چنان که در یکی از موفق ترین اشعار متأخر نیما، یعنی شعر تو را من چشم در راهم، همچنان راوی حدیث و دل خستگی است و بندی زنجیر عشق است که گرچه به لباس زیباترین تعبیرات معاصر درآمده، اما نوع رابطه بیان شده میان عاشق و معشوق، با غزل سنتی تفاوت اساسی ندارد. معشوق همچنان نرم و نازک و لطیف و خزنده است و عاشق مردانه و استوار با چاشنی آزادی که از تعبیر سرو با وصف کوهی متبادر می شود و ارتباط میان آن ها با دست نیلوفر که به پای سرو کوهی دام می بندد، برقرار می شود و این همه، در زمینه ای مبهم و نامرئی ولی مؤثر از بی وفایی و بدعهدی سنتی معشوق و استواری و ثابت قدمی عاشق، چیده شده است که عاشق چشم به راه، اگر به یادش بیاورند یا نه، هرگز از یاد محبوب نمی کاهد. از آن چه گذشت، می توان گفت معشوق به عنوان زن در شعر نیما یوشیج، از دایره سنت و کلیشه های فراهم آمده شعر قدیم، پای فراتر نمی نهد؛ در نتیجه می توان چنین نظر داد که دیدگاه نوآورترین و سنت شکن ترین و نیز تأثیرگذارترین شاعر سده های اخیر، در مورد زن به عنوان محبوب، کاملاً سنتی است. شاعر از معشوق، اندیشه ها و خواسته های او بسیار دور است و حتی به اندازه ای که با محیط طبیعت بی جان رابطه دارد و به آوای آن گوش جان سپرده است، هرگز به محبوب انسانی نپرداخته است: در بسته ام شب است با من، شب من، تاریک همچون گور... و در جریان این تنهایی به جای محبوب، با خانه نجوای محرمانه می آغازد: نجوای محرمانه می آغازد تاریک خانه من با من دارد به گوش حرف مرا او دارم به گوش حرف های او را، من. و البته تاوان آن را نیز می پردازد: با آن که دور از او نه چنانم او از من است دور... زنان منتظر مطرح کردن مضمونی از نوع زنان منتظر در شعر معاصر با نیما یوشیج آغاز می شود که به نظر می رسد برخاسته از زمینه اجتماعی منبعث از زندگی شهری و روابط پیچیده ی آن باشد. حتی در زمینه ای که از روستا و کومه ای روستایی روایت می شود، باز آن چه به سامان بیچارگام هجوم آورده و آن ها را از هم دور ساخته، همان روابط شهری است. پس از نیما این تصویر در شعر دیگران به ویژه احمد شاملو، به رنگی دیگر تکرار می شود. با این تفاوت که زن منتظر در شعر نیما همسر و مادر خانه نشین است، اغلب فرزند دارد و به اتفاق فرزندان در انتظار مرد نان آور در چنبره ی فقر مهیب و سرما و شب گرفتار است و در واقع انتظار او انتظاری انفعالی است، اما در شعر شاملو این تصویر عمومی تر شده، دختران را نیز در بر می گیرد. دختران انتظار و گل کو منتظر مرد- قهرمان- شوی خود می مانند و قهرمانی مرد، زن و انتظار او را فرامی گیرد و به این ترتیب انتظاری حماسی شکل می گیرد؛ با این حال نقش تعیین کننده و فعال، هم چنان برعهده قهرمان مرد است و زن، جز ایفای انتظاری خاموش در درگاه خانه، نقش دیگری برعهده ندارد. نکته قابل یادآوری این که در شعر نیما اگرچه انتظار حماسی و قدرت آفرین نیست و محدوده آن از زمینه فقر و گرسنگی فراتر نمی رود، اما بر نقش اصیل مادر یا همسر به عنوان عنصر بیدار تأکید می شود. این زن خواب ناکرده، راوی و حکایت گر، قصه می گوید نادر ز پدر...، گزارشگر، یک نامه به یک زندانی، و سرانجام ثبت کننده واقعی و شاهد تاریخ در نخستین ساعت شب است. با این همه در ایفای این نقش ها همچنان نفر دوم و منفعل است و در سایه می ماند. رفتار او، عکس العملی و تبعی است و تمام جنبه های اصیل و جذاب ذکر شده، پس از فعل و عمل مرد، بر عهده او گذاشته می شود. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می شود: در شعر خانواده سرباز، زن خانواده شب بیدار است و "تکیه داده است او روی گهواره" و با تکرار "آه بیچاره، آه بیچاره" از زبان راوی، بر بیچارگی و وضع اسف بار او تأکید می شود، "یک دو روز است او قوت نادیده" و در آرزوی قرصه نانی است و سرانجام در انتظاری بی سرانجام، مرگ به سراغش می آید. در شعر مؤثر "مادری و پسری"، مادر، راوی قصه فقر و جدایی است: قصه می گوید مادر ز پدر یعنی از شوی که نیست و کودک را این گونه آرام می سازد: تا بیآرامد طفلکَ معصوم می فریبد پسرش را مادر می نماید پدرش را در راه آی! آمد پدرش، نان او زیر بغل از برای پسرش» در بند آغازین از شعر بدیع در نخستین ساعت شب، تصویری از زن تنهای چینی ارایه می شود که شوهرش را در ساختن دیوار بزرگ به بیگاری کشیده اند: در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: بردگان ناتوانایی که می سازند دیوار بزرگ شهر را هر یکی زانان که در زیر آوار زخمه های آتش شلاق داده جان مرده اش در لای دیوار است پنهان و در دل می داند که این سرنوشت شوم، همسر او را نیز در برخواهد گرفت: همسر هر کس به خانه بازگردیده است الا همسر من که ز من دور است و در کار است زیر دیوار بزرگ شهر زن – همسر، مادر بخش عمده ای از نقش مادر – همسر، در تصویر زنان منتظر منعکس شده است و در سایر موارد معدودی که نیما یوشیج به مادر اشاره کرده، جز تصویری بسیار کم رنگ و منزوی از زن سنتی، جلوه دیگری نمودار نیست. او حتی با آن که چند شعر با یاد پدر خود، پدر، روز بیست و نهم، از عمارت پدرم، پانزده سال گذشت، و نیز شعری برای پسرش سروده، شعری اختصاصی برای مادر در دیوانش یافت نمی شود و تنها یک سطر از شعر بلند شصت و چهار سطری پدرم، به مادر اختصاص یافته است و آن هم پس از توصیفی درخشان از پدر: من مسلح مردی می دیدم سبلت آویخته، بر دست عصا نقش لبخندش برلب هر دم که می آمد تن خسته سوی ما و مادر در برابر این تصویر قدرت مند، چنین توصیف می شود: مادرم جسته، می افروخت چراغ در انتهای همین شعر نیما یوشیج یک بار از همسرش عالیه خانم نام می برد؛ به این ترتیب که در ساخت روایی شعر در بند آخر، خواننده درمی یابد که آن چه تاکنون خوانده، یادآوری خاطره پدر در ذهن شاعر است و اینک که فضای شعر دیگر بار به زمان حال منتقل شده است، شاعر همسر را جانشین مادر می کند و می گوید: کاش(پدر) می آمد از این پنجره، من بانگ می دادمش از دور بیا با زنم عالیه می گفتم: زن پدرم آمده در را بگشا در شعر جذاب روز بیست و نهم که سال ها بعد به یاد پدر سروده شد، دیگر از مادر خبری نیست و همان یک سطر نیز به او اختصاص ندارد، در عوض همچون بند پایانی شعر پدر، همسر که با عمومی ترین عنوان یعنی زن نامیده شده است، ایفای نقش می کند. قابل توجه آن که لحن آمرانه و به کارگیری افعال امر در این شعر سنگینی می کند و طرف خطاب همه آن ها نیز زن است: زن! در خانه عبث باز مکن چو جوابی نه به پرسش بینی پس در بگذر و آواز مکن. آشنا دست مکن با چیزی کز صداییش نباشد آزار برگ سبزی و کف نانی خشک زود بردار به سفره ست اگر ژنده ریخته گر در کنجی سوی آن پستوی ویرانه ببر من نمی خواهم مهمان داند که ندارست ورا مهمان دار و در شعری با ساختی متفاوت که مربوط است به دوران اولیه شاعری نیما و زمانی که او به بازسرایی حکایت ها و داستان های رایج می پرداخت، از پسری نافرمان حکایت می کند که مادر جیره خوار اوست: نان نمی داد به مادر، فرزند شکوه از وی به حاکم بردند با فرمان حاکم به مدت نه ماه سنگی به شکم پسر بسته می شود و چون بانگ اعتراض او بلند می شود که "به خدا نیست مرا طاقت آن"، حاکم خردمندانه می گوید: پس چه سان کرد تحمل زن زار تا به نه ماه تو را بی گفتار و با این تدبیر پسر را وادار به تحمل مخارج مادر می کند. تأمل در به کارگیری صفات زن زار و بی گفتار خود گویای عمق اندیشه شاعر ماست. تأکید دیگری بر عدم توجه به زن و نقش او را می توان در منظومه بلند سریویلی مشاهده کرد. نیما یوشیج خود در مقدمه این شعر می نویسد: سریویلی شاعر با زنش و سگش در دهکده ییلاقی ناحیه ی جنگل زندگی می کردند. سریویلی شاعر در شبی طوفانی خانه اش را مأمن شیطان می کند و سرتاسر منظومه شرح تأثیر و زدودن این واقعه مخرب است؛ قابل تأمل آن که برخلاف اشاره کوتاه مقدمه، در سرتاسر شعر، همسر سریویلی غایب و بی نشان می ماند. منظومه بلند دیگری که به نام مانلی شهرت دارد، سرگذشت ماهی گیری است که یک شب در دل دریا دل در گرو مهر پری دریایی می بندد و در مقام مقایسه پری با همسر خود و در جواب پرسش او با ناسپاسی می گوید: گفت با او که: زنم نیست، نه می خواهد کآنم باشد زیردست من (همبوی خزه)، زبر چون کاری که مراست... در راه بازگشت به خانه به یاد همسرش می افتد که در انتظار او بیدار است: دید زن را پی خود چشم به راه می برد چرتش در پیش اجاق... و هراسان از پرس و جوی زن می اندیشد: گر بپرسد زن من ز من: کو پیرهنت؟ چه به او خواهم آورد جواب که پذیر سخن از روی صواب.. و سرانجام با تأکید ضمنی شاعر – راوی، مانلی به دل دریا می زند و نزد پری دریایی باز می گردد: او همان بود بجاتر که به دریای گران گردد باز. زن اساطیری گفته می شود اسطوره ها تفکرات انسان را درباره هستی روایت می کنند و به آن افزوده اند: «اسطوره ها تنها بیان تفکرات آدمی درباره مفهوم اساسی زندگی نیستند، بلکه دستورالعمل هایی هستند که انسان بر طبق آن ها زندگی می کند... همچنین می توانند نقش اندرز را در یک مجموعه اخلاقی والا داشته باشند و سرمشق هایی در اختیاری بشر بگذارند که او با آن ها زندگی خویش را بسازد.» نیما یکی از اسطوره پردازان شعر معاصر است. شعر او حتی سیاسی – اجتماعی ترین اشعارش روایت صرف نیست که از نگاه ناظر، اگرچه ناظری دردمند و غم خوار، بیان شده باشد، بلکه او تمام عناصر عینی را به تجربه شخصی خود وارد می سازد و پس از استحاله درونی دیگر بار، آن ها را به بیرون می افکند. نگرش عینی او از کوره ذهن و از درون می گذرد و جهان و عینیت آن را در حیطه باورداشت های جاودانی انسان، دیگرباره معرفی می کند. او برای این معرفی دیگرسان، محتاج قوالب ذهنی خاص است و مانند صنعت گر خلاقی، عنصر اصلی این قالب ها را از واقعیت ملموس و گاه پیش پا افتاده اطراف را برمی گزیند؛ ازاین رو گیاهان، پرندگان، اشیا، شب، فقر، تاریکی، ناقوس، دریا، خروس، باد ... در شعر او همان هستند که باید باشند، آن چنان که در ازل نهاده شده اند. با این همه باید خاطر نشان کرد که در شعر نیما بینش اساطیری در مقوله زن که مورد توجه این نوشتار است، از بسامد اندکی برخوردار است و تنها از سطرهایی از منظومه افسانه، به حضور اساطیری و بی تعین زن برمی خوریم، حضوری که بی واسطه و جدای از تعین های همسر، مادر، معشوق ... چهره ای ازلی و شگرف را که در بطن ناخودآگاه شاعر وجود دارد و با قصه های مادر در جان او نهادینه شده است و این خاصیت ازلی بودن اسطوره است: چون ز گهواره بیرونم آورد مادرم سرگذشت تو می گفت و شاعر از آن رنگ می گیرد و از آن آرامش می یابد: بر من از رنگ و روی تو می زد دیده از جذبه های تو می خفت می شدم بیهش و محو و مفتون سپس در شب های کودکی بدون واسطه روایت های مادر، خود دل به بانگ نهانی آن می سپرد: رفته رفته که بر ره افتادم از پی بازی بچگانه هر زمانی که شب در رسیدی بر لب چشمه و رودخانه در نهان بانگ تو می شنیدم و آن گاه که در بلوغ و تنش های آن شاعر دیوانه، تنها در صحاری می دود و اشک های نهانی بر گونه جاری می سازد، دست اوست که اشک هایش را پاک می کند: تو مرا اشک ها می ستردی پس از آن، این موجود فراواقعی در شادی و مستی جوانی با شاعر همراه می شود: آن زمانی که من مست گشته زلف ها می فشاندم بر باد تو نبودی مگر که هماهنگ می شدی با من زار و ناشاد می زدی بر زمین آسمان را با این همه آشنایی، او هم چنان رازناک و ناشناس و مبهم می ماند: چیستی ای نهان از نظرها قلب پر گیر و دار منی تو که چنین ناشناسی و گم نام و البته هر چیز رازناک گاه مهیب و هولناک می نماید: تو نبودی مگر آن هیولا -آن سیاه مهیب شرر بار- که کشیدم ز بیم تو فریاد تو ددی یا که رویی پری وار و حتی هنگامی که او خود را به شاعر می شناساند، باز هم معمایی مبهم باقی می ماند: من یک آواره ی آسمانم... من وجودی کهن کار هستم... من یکی قصه ام بی سر و بن و سرانجام شگفت آورترین جمله: زاده اضطراب جهانم این تصویر رازناک چونان سرنوشت به شاهد آخرین شعرها، تا واپسین روزهای شاعر بازتاب می یابد؛ در شعری با عنوان چراغ، سروده شده به سال 1329، شکلی منسجم و استوار از جلوه های پراکنده ی افسانه بازآفریده می شود: اول نشست با من دلگرم (در چه مکانی؟ در کدام زمانی؟) آخر ز جای برخاست چو دودی چون آرزوی روز جوانی چون آتشم به پیکر، اندوخت و برفت او این زبان گرمم آموخت و برفت مجلس چو دید خالی از هم زبان چنان در آتشی چنین دل سوخت و برفت زن فتنه گر در موارد معدودی از شعر نیما یوشیج، تصویری ویژه از زن عرضه شده که با عنوان عمومی محبوب فتان و اغلب بی وفا هم خوانی دارد. به عنوان نمونه در شعر ای عاشق فسرده، شاعر در بیانی مبهم محبوب را هدف طعن و ملامت قرار داده، می گوید: این ناسپاس عهدشکن را، بدمهر و بی وفا من می کنم ملامت در دل به هرجا و هرزمان او گویدم که: از من آموز رفتار عاشقی بهر حریفی دیگر بگشای بازوان... و نیز دل ربای استهزاگر: در همه جنگل مغموم دگر نیست زیبا صنمان را خبری دل ربایی ز پی استهزا خنده ای کرد و پس ارآن گذری در شعر در فروبند شاعر از این که خانه آبادش بازیچه ی دست هوسی شده بوده است، دلگیر است و شرح ماوقع می دهد: گفتم آن وعده که با لعل لبت گفت تصویر سرابی بود آن گفتم آن پیکر دیوار بلند گفت اشارت ز خرابی بود آن و سرانجام تصویر غریبی که در شعر همه شب، چنین ارائه شده است: همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد... در یکی از شب ها یک شب وحشت زا آن زن هرجایی کرده بود از من دیدار؛ گیسوان درازش – همچون خزه برآب – دور زد به سرم فکنید مرا به زبونی و در تک و تاب... هم از آن شبم آمد هرچه به چشم همچنان سخنانم از او همچنان شمع که می سوزد به وثاقم، پیچان دو نمونه متفاوت در میان نمونه ها و شواهد مذکور شاید بتوان تنها به دو مورد اشاره کرد که در آن جلوه ای مشخص تر از زن ارایه شده است؛ از آن دو یکی همسر مانلی در منظومه مانلی است که نیمه شب در انتظار شوی خود که به دریا رفته است، در کومه خود در کنار اجاق چرت می زند و مانلی که پس از دیدار با پری دریایی همه آن چه را که به همراه داشته (از غذای محقر خود گرفته تا تن پوش ژنده و سرانجام دام و قلابش) را به پری دریایی داده است، اینک از بازخواست زنش نگران و ترسان است و در فکر یافتن پاسخی قانع کننده ذهنش را می کاود. گر بپرسد ز من از من: کو پیرهنت؟ چه به او خواهم داد جواب؟ با آن که در کل منظومه بلند مانلی بیش از سه بار به این زن پرداخته نشده، از خلال همین اندک، دریافته می شود که او نمونه زنی غیرتمند و قدرتمند است؛ چنان که پری دریایی نیز به فراست دریافته و خطاب به مانلی با طعنه می گوید: تو به پاس دل و میل زن خود شاید در کارستی این زن بر همه ی امور خانه و خانواده اشراف دارد، سررشته کارها را در دست گرفته است و مواقع لزوم شوهر کاهل کار خود را مؤاخذه می کند. نمونه دیگر که مفصل تر و با پرداختی بدیع تر ارایه شده است، در شعر کار شب پا جلوه می نماید و نکته جالب و قابل تأمل، آن است که در این شعر با غیاب زن – همسر و مادربچه ها، بر نقش اساسی او تأکید می شود. به این معنی که اگرچه شعر بر زمینه کار طاقت فرسا و فقر شب پا، بنا شده است اما آن چه زندگی او را متمایز و رقت انگیز کرده، فقر نیست؛ زیرا که در این مورد با دیگران مشترک است. در واقع می توان گفت آن چه سامان او را از هم پاشیده و شب را برایش موذی و کرم و دراز کرده و آن را پدیده ای از وحشت و سنگینی جلوه داده است، اندیشه بچه ها است که در غیاب مادر به تنهایی سر برگریبان فقر و مرگ نهاده اند و این بی سامانی و پاشیدگی دوبار در شعر به صراحت تکرار می شود: چه شب موذی و گرمی و دراز تازه مرده است زنم گرسنه مانده دوتایی بچه هایم، نیست در کپه ی ما مشت برنج بکنم با چه زبانشان آرام؟ گویی فقط مادر است که می تواند با زبان، بچه های گرسنه را آرام کند و آتش را روشن نگاه دارد و نگذارد تن بچه ها سرد شود که در غیاب او: مانده آتش خاموش بچه ها بی حرکت با تن یخ، هر دو تا دست به هم خوابیده برده شان خواب ابد لیک از هوش نتیجه گیری در یک نمای کلی علاوه بر نتایج اختصاصی در هر بخش، می توان این نکته را یادآوری کرد که در مجموع زنان مطرح شده در شعر نیما (به نسبت کل اشعار او رقم چندان قابل توجهی را تشکیل نمی دهند)، اغلب به صورت کلی و نمادین و به عنوان تیپ مشخص شده اند. چهره این زنان از ویژگی ها و خصوصیات فردی عاری است و تنها طرحی مبهم و عمومی از آن ها تصویر شده که به هیچ وجه گویای زوایای درونی ذهن و احساسات و دریافت های انسانی زنانه آن ها نیست و در بیشتر موارد به ویژه در اشعار روایی، گوینده به عنوان راوی و دانای کل عمل می کند و خواننده تنها به وسیله و به واسطه دریافت های ذهنی و زبانی اوست که با زن داستان ارتباطی غیرمستقیم برقرار می کند و این دریافت های شاعر در تمام موارد، سنتی است و جز تکرار الگوهای رایج و از پیش گفته شده، حامل هیچ طرح نو یا پیام جدیدی نیست. لازم به ذکر است این پژوهش با عنوان کامل "زنان در شعر نیما یوشیج" توسط دکتر منیژه عبداللهی انجام و سال 1381 در مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز منتشر شده است. انتهای پیام/ 930610

summary-address :

الاخبار

بیان الأساتذة والطلبة التعبویین بجامعة شیراز تضامنا مع احتجاجات الجامعیین الأمریکیین (أساتذة وطلبة) ضد الفظائع الصهیونیة
بیان الأساتذة والطلبة التعبویین بجامعة شیراز تضامنا مع احتجاجات الجامعیین الأمریکیین (أساتذة وطلبة) ضد الفظائع الصهیونیة
بسم الله قاصم الجبارین لقد مضی ما یقرب من سبعة أشهر منذ بدء الجولة الأخیرة من الجرائم التی یرتکبها الکیان الصهیونی ضد الشعب الفلسطینی البریء؛ هذا الشعب المضطهد الذی یتعرض منذ 75 عامًا للتعذیب والمذابح والوحشیة علی أیدی الاحتلال الصهیونی المدجج...
فوز خرّیجی جامعة شیراز بجائزة ألبرز 1402
فوز خرّیجی جامعة شیراز بجائزة ألبرز 1402
حصل خریجان من جامعة شیراز علی جائزة ألبرز 1402.
کشف النقاب عن طابع خاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
کشف النقاب عن طابع خاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
تم الکشف عن الطابع الخاص بجامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا ومحافظ فارس.
افتتاح نادیین ریاضیین للفتیات والنساء فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
افتتاح نادیین ریاضیین للفتیات والنساء فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا
تم تدشین نادیین ریاضیین فی جامعة شیراز بحضور وزیر العلوم والبحوث والتکنولوجیا.
التعریف بثلاث أساتذة من جامعة شیراز ضمن الأساتذة المتمیزین علی مستوی البلاد
التعریف بثلاث أساتذة من جامعة شیراز ضمن الأساتذة المتمیزین علی مستوی البلاد
تم تقدیر وتکریم ثلاثة أساتذة من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن فعالیات یوم الأستاذ المتمیز بوصفهم الأستاذ المتمیز والمتفوق علی مستوی البلاد.
تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار، مدیرا لمرکز التعاون الأکادیمی العلمی الدولی بجامعة شیراز
تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار، مدیرا لمرکز التعاون الأکادیمی العلمی الدولی بجامعة شیراز
تم تعیین الدکتور أبوالفضل جوکار (الأستاذ المشارک فی قسم علوم زراعة الحدائق بکلیة العلوم الزراعیة)، رئیسا لمرکز التعاون العلمی الدولی بجامعة شیراز بأمر من إدارة جامعة شیراز.
انعقاد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین
انعقاد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین
ستعقد سلسلة من الویبینار المتخصصة والمشترکة بین جامعة شیراز وجامعة سانت بطرسبرغ للتعدین؛ بهدف التعرف علی القدرات العلمیة والإمکانات البحثیة المتاحة لبعضهما البعض.
أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة
أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة
صُنف أحد عشر عضوا من أعضاء هیئة التدریس بجامعة شیراز ضمن قائمة الباحثین الإیرانیین الأکثر استشهادا فی تخصصات العلوم الإنسانیة والعلوم الاجتماعیة.
تأسیس خمسة مراکز بحثیة جدیدة فی جامعة شیراز
تأسیس خمسة مراکز بحثیة جدیدة فی جامعة شیراز
تم إنشاء خمسة مراکز بحثیة جدیدة من قبل وکالة البحث والتقنیة المعلوماتیة بجامعة شیراز.
حصول جامعة شیراز علی المرتبة فی تصنیف کیو إس للجامعات عالمیا 2023
حصول جامعة شیراز علی المرتبة فی تصنیف کیو إس للجامعات عالمیا 2023
وفقا لتقریر العلاقات العامة بجامعة شیراز، واستنادا إلی أحدث النتائج المنشورة لتصنیف موضوعات کیو إس للجامعات عالمیا (QS World University Rankings)، حصلت جامعة شیراز علی المرتبة فی 4 تصنیفات حسب الموضوع.
حصول جامعة شیراز علی المرتبة الأولی علی مستوی البلاد فی تصنیف مؤشر نیتشر (Nature INDEX)
حصول جامعة شیراز علی المرتبة الأولی علی مستوی البلاد فی تصنیف مؤشر نیتشر (Nature INDEX)
وفقا لآخر نتائج نظام تصنیف مؤشر نیتشر العالمی لجودة البحوث العلمیة، والتی تم الإعلان عنها عبر المقالات المنشورة فی المجلات العالمیة المرموقة، خلال الفترة الزمنیة ما بین دیسمبر 2021 إلی نوفمبر 2022؛ أصبحت جامعة شیراز رائدة فی مجال البحث العلمی علی...
انطلاق عمل متحف النسیج فی حدیقة نارنجستان قوام
انطلاق عمل متحف النسیج فی حدیقة نارنجستان قوام
تم انطلاق عمل متحف النسیج فی الطابق تحت الأرضی (قبو) من الحافة الجنوبیة بحدیقة متحف نارنجستان قوام (Qavam House).